*ایرمان*

شور شبانه
نویسنده : faraneh - ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٩/۱٥
 
امشب از اون شبهائی بود که دلم مي خواست غبار می بودم و با باد همراه می شدم......که
دلم می خواست ا فتاب می بودم و از خودشيد شروع می کردم به تما م زمين می تابیدم
...همه جا رو روشن می کردم ......از گو شه پنجره به درون اتاق تا ريک بدو ن دعوت سرازير
می شدم....دلم می خواست با دل های همه ادمها همراه می شدم.....و زندگی را دوباره
معنی می کردم.....زندگی يعنی ارتباط....يغنی دوست داشتن..........