*ایرمان*

 
نویسنده : faraneh - ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/٢٠
 

ای که بی تو خودمو تک و تنها می بينم....هر جا که پا می گذارم تو رو انجا می بينم...

يا دمه چشمهای تو پر درد و غصه بود.......قصه غربت تو قد صد تا قصه بود...

يا د تو هر جا که هستم با منه........داره عمر منو اتيش می زنه...

تو برام خورشيد بودی توی اين دنيا ی سرد.......گونه های خيسم رو دستهای تو پاک می کرد..

حا لا اون دستها کجا ست؟....او ن دو تا دستها ی خوب...چرا بی صدا شدند؟؟

                                         چرا؟؟؟؟؟

من که باور ندارم اون همه خا طره مرد........با ور ندارم.................ندارم......

عا شق اسمون ها پشت يک پنجره مرد!! اسمون سنگی شده...خدا انگار خوابيده...ا نگار از اون با لا ها

گريه ها مو نديده..............

ياد تو هر جا که هستم با منه.......تا ابد...تا ابد.....تا ابد...تا ابد..تا ابد....

                                               ************************

د لم واست تنگ می شه...خيلی..خيلی......