*ایرمان*

اهسته بگو....
نویسنده : faraneh - ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱/٩
 

گفت:بيا فرياد بزنيم..من با خدا کلی حرف دارم.

فرياد زد...اما من در سکوت خودم شناور بودم...گفت:حرفی نداری؟...گفتم:نه!

ريز لب اهسته تر از هميشه گفتم:او حتی حرفهای نگفته ام را می شنود...