*ایرمان*

بازگشت
نویسنده : faraneh - ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱۱/٤
 
سردو خسته....در پس روزهای زندگی...گامهای اشفتگی بر کوچه های دل مردگی.....
نه تلخی ترس....نه شيرينی لبخند...
با همه واژه ها ...نا مهربان و تنگ....
اشتباهی پر رنگ در دلی چون سنگ ...گشته بی رنگ با نگاهی سرد...
نا گاه روزی رسيد ..افتابی وخوش رنگ
چشم ها باز شد به ذره ذره شهر.....ديدند توده بوته های راه را با تک تک برگ های سبز
....درخشش ستودنی افتا ب را بر سطح صيقلی سنگ...
پنبه ابرهای ارام را با هزاران سفيد اسب قشنگ
گوش ها رو به نغمه های زيبای ابشار نقره ای رنگ....يا نجوای ارام موج های ابی رنگ
...همه گشتند ..همه رفتند..همه سا ختند..اين دل را منگ تر منگ تر......
تا رود سو ی ان يگانه يکتای مهر با ن و سخت....
چه زيبا پر غرور در ان غروب سرخ رنگ...مردمان سنگ دل و سياه رنگ....گشتند ابی و سبز رنگ

شا عر (خودم)