*ایرمان*

ای خدا!!
نویسنده : faraneh - ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٧/٢۱
 

تا حالا زياد فكر كردم اگر ديدن خدا برم چه حرفهايي واسه گفتن دارم.. اما همه ترسم از اينه كه خدا حرفهامو با صداي ضربه چكشش روي ميز قطع كنه و بگه:بعدي!!!