*ایرمان*

ملاقات با مرگ!!
نویسنده : faraneh - ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٧/٢۸
 

دست مريضمو گرفته بودم خواستم نبضشو حس کنم که صدای فريادی اميخته با گريه منو به سمت راهرو کشوند...مرد جوانی بود با مشت به در ا تاق می کوفت(نرو نرو خواهش ميکنم)..به سمت اتاق رفتم..درو باز کردم...پرستار ملحفه ابی رنگ را روی تن لخت و صورت ميانسال مرد کشيد...ديگر ديدن و ديده شدن بس است...در بسته شد..