من اشتباهاتم را دوست دارم.....

مطمئنا اتفاق بدى افتاده است...هر بار که بر مى گردم و لحظه لحظه آن روز را مرور مى کنم بى شک به (بد) بودنش بیشتر مطمئن مى شوم.

براى خودم جالب هست که مى دانم بد هست و با علم به بد بودن واقعه... بى خیال نشسته ام..نان سوخارى در فنجان شیر مى زنم و فکر مى کنم امروز چه کارهایى باید انجام دهم.حتى یک قطره اشک هم  در تمام دو هفته گذشته نریخته ام... پوستم کلفت شده است... بلاخره یاد گرفتم براى هر اشتباهى خودم را هزارو یک بار باز خواست نکنم و از همان اول خودم را ببخشم.وقتی دفتر خاطراتهاى قدیمى ام را ورق مى زنم.. مى بینم چقدر اشتباهات و اتفاقات بد گذشته به نظرم الان کوچکتر از آنچه وصف کرده ام, به نظرم مى رسند...چقدر غصه هاى کشدار به خودم تحمیل کردم و چقدر زودتر مى توانستم خوب باشم اگر زودتر وقایع را مى پذیرفتم.زندگی همیشه کاملا درست و بى خطا نمى تواند باشد.همیشه غلط و درست کنار هم قدم مى زنند و نشانه مى گیرند.

پاکن روى میزم را بر میدارم و نوشته هاى مدادى گوشه کتابم را پاک مى کنم. روى پاکنم نوشته شده است: 

I love mistakes!!! 

امروز خیلى کار دارم...

/ 6 نظر / 60 بازدید
سارا

بعد از مدت ادم کلا بی تفاوت میشه گاهی بی تفاوتی دوای درد میشه...

پندار

سلام بیشوخی ، تازگی ها چی میزنی؟؟؟!!! [لبخند][چشمک][چشمک][چشمک] [گل][گل]

ربولي حسن كور

سلام شما به يكي از اسرار خوشبختي دست پيدا كردين موفق باشيد

پندار

کجایی؟؟؟[لبخند][خجالت][گل][قهر]