خط فاصله

چند سال قبل من حسابی عاشق بودم.

اونقدر عاشق بودم که وقتی الان گاهی یاد اون روزها می افتم باورم نمیشه چنین حس هایی زمانی داشتم و از اون جالب تر بعد از داشتن چنین حس هایى سروایو شدم در حد این که یک شبی مثل امشب بیام مثل دیکته های زمان مدرسه آدم آهنی وار بنویسم :چند سال قبل من حسابی عاشق بودم نقطه سر خط!

به هر حال از اون جایی که عشق جز شخصی ترین های هر کسی هست..و شخصی ترین ها هرگز نمی میرند...امشب هم در تنهایی خودم یاد اون قسمت عاشقم افتادم که چند سال قبل نفس می کشید و با شکیبایی عاشقانه اش در این دنیا قدم می زد.

یادم اومد اون موقع ها جایی در دنیا وبلاگستان..وبلاگی ناشناس داشتم که شادی ها و غم های عاشقانه ام را آنجا می نوشتم...دلم خواست سری به نوشته های قدیمی ام بزنم.اما مشکل این بود که آدرس وبلاگ را بعد از گذشت چند سال به خاطر نمی آوردم...آدرس های احتمالی را یکی بعد از دیگری تایپ می کردم و هر بار (وبلاگی با آدرس مورد نظر پیدا نشد) ...بعد از چند بار تلاش ناموفق ...لپ تاپم را بستم و گوشه ای نشستم...مثل کسی بودم که دنبال قبر عزیزی می گردد و پیدایش نمی کند...باورم نمی شد اینقدر گم کردن یک حس قدیمی اعصابم را به هم ریخته است...مثل پازلی شده بودم که تکه ای از آن در اعماق میلیاردها تکه دیگرگم شده بود و پیدا کردنش چیزی شبیه ناممکن به نظر می رسید...عصبی گوشه ناخنم را جویدم....چرا که آن احساسات و نوشته هایی که جایی بین یک و صفرهای دنیا مجازی گم شده بودند ...سهم من بودند از روزهایی که متفاوت گذرانده بودم...مهم نبود چه شده بود...چه بر سر قصه رابطه من آمده بود...فقط دلم می خواست یادگارهایم را داشته باشم...یادگارهای بهای شچاعتی که پرداخته بودم برای کسی که انگار هزار سال هست که رفته ...

به آینده فکر می کردم به این که تا چند سال دیگر چندین هزار آدرس و پس ورد  و ایمیل فراموش و در نتیجه چندین هزار مطلب..خاطره و برش از زندگی ها گم می شدند...و گوشه دنیا مجازی به انتظار خواندن دوباره می ماندند؟؟!!

دلم برای تمام آن نوشته های بی صاحب می سوخت....نوشته هایی که هیچ کس دوست نداشت بخواندنشان و یا اگر کسی هم مشتاق خواندنشان بود نمی توانست مثل حالا من بهشان برسد...این نوشته ها مثل ذرات معلق در فضا بودند..جایی بین زمان ها و فضاهای مختلف سرگردان و دور از دسترس...نوشته هایی که باعشق متولد شده بودند اما با بغض محکوم به این سرگردانی گشته بودند.

گریه ام گرفته بود...پاره های وجودم ....مثل خود همون روزها دور شده بودند...و در دنیایی زندگی می کردند که بعید می دانستم کلید ورود به آن را به خاطر بیاورم...

می دانستم ,من بعد, من با یک خط فاصله قرار هست زندگی کنم.

/ 12 نظر / 40 بازدید
نمایش نظرات قبلی
shima

سلام و صبح اول هفته ت به خیروشادمانی دوست خیلی جوان من حست رو میفهمم چون خودم چندوقت پیش دنبال آی دی پسوورد یک وبلاگ خیلی قدیمیم گشتم ولی هرچی بیشتر فکرکردم کمتر نتیجه گرفتم. البته نه الزاما بخاطر عشق آن دورانم،بلکه چون اون وبلاگ قسمتی از خاطرات زندگی من در سی ویکسالگی بود. اما نگاهم اینطورنیست که قسمتی از زندگیم نیست.چون خیلی خاطرات درذهنم باقی هستند.شایدخوندن بعضی ازاونها مثل قصه های مربوط به برادر جوان و رفته ام،بسیارغمگینم کند حتی همان قصه ی اولین عشق که به نخواستن زبانی انجامیدو... پس خودت رو اذیت این موضوع نکن عزیزجان برات بهترین هفته رو تا این قسمت از عمرت آرزومیکنم مراقب خودت باش قربانت

golnaz

از آن به دیر مغانم عزیز می دارند/که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست....[گل]

ربولي حسن كور

سلام بعضی از میزبانان وبلاگها اگه یه وبلاگ برای یه مدت طولانی آپ نشه حذفش میکنن

ممول

چه پست متفاوتی!

شکلات

سلام خب چرا عنوان وبلاگتونو تو گوگل سرچ نمیکنید؟ یا چندتا جمله و کلمه ی کلیدی و خاص از پستهایی که نوشتید رو جستجو کنید، من تجربه ی مشابه دارم ، یه صفحه مربوط به پنج سال پیش رو همینجوری پیدا کردم حتما پیدا میشه:) مطمئن باشید

سوفي

سلام فرانه...خب هيچ وقت عاشق نشدم من، قبل ترها به اين موضوع افتخار ميكردم...الانم نه اينكه پشيمون باشم ها نه ... اما احساس ميكنم كسي كه عاشق نشه يا نتونه عاشق بشه هيچ وقت بزرگ نميشه...

رهگذر

ساده است نوازش سگی ولگرد شاهد آن بودن كه چگونه زير غلتكی می رود، و گفتن كه: سگ من نبود… ساده است ستايش گلی چيدنش و از ياد بردن كه گلدان را آب بايد داد… ساده است بهره جويی از انسانی دوست داشتنش بی احساس عشقی، او را به خود وا نهادن و گفتن كه : ديگر نمی شناسمش… ساده است لغزش های خود را شناختن با ديگران زيستن، به حساب ايشان و گفتن كه : من اينچنينم… ساده است كه چگونه می زيئيم باری! زيستن سخت ساده است! و پيچيده نيز هم!

امیر

سلام خانم دکتر یاد اون عاشقیای نوجوانی بخیر

parinaz

[گل]

ترانه

... عشق هایی که فراموش می شوند به کجا می رند؟ ... [گل]