Just walk away

ناراحتم این روزها...ذوقم آب شده است...حس می کنم سوار تایتانیک هستم.

یکی از اون موقع هایی هست که به خودم می گم :باید بری فرانه..باید بری!

                                 ×××××××××××××××××××××××

(باید بری)

این دفعه اولی نیست که این حرف به خودم می زنم...

هر دفعه در خیابون قدم می زنم و یک ماشین سبز خیارشوری پارک شده با چندتا خانم محجبه چند قدم جلوتر از خودم می بینم و نا خود آگاه دستم به طرف شالم می رود و موهامو زیرش هل می دم با خودم می گم:باید بری...

هر دفعه با برادرم قصد بیرون رفتن از خونه می کنیم و جلو در ازم می پرسه:شناسنامتو که برداشتی ؟مثل اون دفعه نشه ها!حوصله ندارم...با خودم می گم:باید بری...

(اون دفعه عید دو سال پیش بود که روز اول عید من و برادر جان کوچکتر از من را در پارک دوستان بسیجی گرفتند و بردند کلانتری!)

هر دفعه مجبور می شم حرفی از حرفهایم را قورت بدم و چیزی غیر از آنچه هستم باشم با خودم می گم:باید بری...

هر دفعه گذرم به اداره ای می افتد و برای یک کار کوچیک تمام صبحم به بطالت طی کردن مکرر پله هایش می گذرد با خودم می گم:باید بری...

هر دفعه فکر می کنم به این که اگر یک اتفاق مهمی برام بیفته معلوم نیست قانونی باشه که ازم حمایت کند یا نه.. با خودم می گم:باید بری...

هر دفعه بر لینک سایتی که دوست داشتم یا بر یک صفحه بی گناه پزشکی که از قضا درباره بیماری هست که راه نادرستی!در انتقالش وجود دارد کلیک می کنم و با اون صفحه خردلی رنگ و تلخ(با استناد به...)مواجه می شوم با خودم میگم:باید بری...

هر دفعه کسی از در داخل می شود و به خودش اجازه می دهد از من بپرسد:چرا تا به حال ازدواج نکردی؟ امتحان تخصص ندی می خوای چی کار کنی؟اون آدمی که اون روز به تو سلام کرد کی بود؟با خودم می گم:باید بری..

هر دفعه به ارتفاع سقف آرزوهام نگاه می کنم با خودم می گم:باید بری..

هر دفعه مونث بودنم باعث می شود متوقف شوم نتوانم بدوم..با خودم می گم:باید بری...

هر دفعه به متخصصان محل طرحم نگاه می کنم و حساب می کنم تمام سالهایی که باید عرق بریزم تا برسم به جای آنان و تازه شوم یک متخصص در یک شهرستان پرت..با خودم می گم:باید بری...

هر دفعه همکلاسی دوران مدرسه ام را می بینم همانی که معنی (کلونی) را نمی فهمید و بعد ناکامی در کنکور اینجا...به یک کشور عربی رفت...انتقالی گرفت و آمد... و الان با یک هزارم زحمتی که من کشیدم همان مدرکی را در دست دارد که من دارم با خودم می گم:باید بری...

هر دفعه کارت سوختم هنوز ماه به نیمه نرسیده... به من دهن کجی خالی بودنش را میکند به خودم می گم:باید بری..

هر دفعه...

هر دفعه...

هر دفعه...

هر دفعه...

و یک روزی مثل امروز...که مقاله ام در یک کنگره خارج از کشور قبول شده است و هی ایمیل می زنند فلان تاریخ...تاریخ ارائه شما هست...از فلان ساعت و دقیقه تا فلان ساعت و دقیقه باید پرزنته اش کنید...و نمک بر زخمم می پاشند دلم می خواد از عصبانیت لپ تاپمو گاز بگیرم..چون نمیتونم برم..چون سفارت آن کشور گفته برای ایرانی ها حداقل یک ماه پروسه ویزا طول می کشد و به ما ربطی ندارد کی دعوت نامه کنگره شما رسیده است!و دوست قدیمی من که ساکن همان کشور هست به من میگوید:عزیزم تقصیر کنگره نیست اینا به همه شرکت کننده هاشون 4 هفته قبلش خبر دادند همه جا دنیا هم در عرض دو یا سه هفته ویزاشونو می گیرند و می آن..به جز ما!

و من برای بار هزارم به خودم می گم:باید بری...باید بری...

می دونم فردا ممکن هست مثل فردا تمام (هر دفعه) های گذشته باشد و باز یک چهره دوست داشتنی...یک خاطره شیرین مرا به باور ماندن برساند...

اما باز هم به خودم می گم:باید بری!

شاید این بار فرق داشته باشد...که می داند؟؟

ضمیمه:به علت مشکلات از نوع فیلی!  برای عشق بزرگم سینما از این به بعد اینجا خواهم نوشت.

 

 

 

 

 

/ 20 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مَن

ساکن بودن مزخرفه فرانه باید بری...حتی اگه حس کنی یه چیزایی رفتنتو سخت می کنن...ساکن بودن مزخرفه +سینما رو دوس دارم ولی خیلی کم براش وقت گذاشتم تا بحال وبلاگ سینماییت جالبه

سبا ایرانی

من هم با شما موافقم اینجا کسی قدر خوب کار کردن رو نمی دونه. چه بیسار بودند کسانی که تو دوران ارشد با یک تز آبکی ( واقعا کارشون اصلا در حد فوق نبود) ارشد رو میگرفتند و پست کلیدی خودشون رو در ارگان های حساس ثابت می کردند و در آینده هم خیلی از این ها استاد های این کشور خواهند بود، با اندکی سواد.

y

salam khub hastin? webloge ghashangi darin avalin barame umadam be webetun kheili khub neveshtin in postetun mano yade koli az arezuham endakht ek kheili vaghte yadi azashun nemikonam yani morde budan in post baes e zende shodaneshun shod nemidunam chi begam valii hatmane hatman be un chizi ke mikhayn va khastatuno vaa arezutunee beresin yani sayo talashetuno bokonin midunam tu in rah kheili sakhtia va az hame mohemtar na omidi hastesh valii say konin be hamashun bitavajoh bashin bishtare vaghta in bitavajohi javab mide az juno del va ba tavakol be khoda berin jolo ey baba cheghad harf zadam mazerat mikham asan yadam raft begam hamkar vali khob shoma kheili az man jolotarin o man kuchik[زبان] khoshal misham baham tabadole link dashte bashim[قلب]

سبا ایرانی

http://www.b-agar.ir/BookDetail.aspx?id=244 خوندنش رو بهتون پیشنهاد می کنم.

y

mamnun mano ghabel dunestin o umadin be weblogam garce mese webloge shoma khub nis khoshal shodam az hozuretun rasti mitunam linketun konam?[لبخند]

y

mamnun khoshhalam az ashnait[قلب] manam linket kardaam [قلب]

فائزه

فرانه عزیز میدونم که دل کندن از وابستگی هایی که اینجا داری سخته ولی خب گاهی برای رسیدن به چیز هایی که خیلی بزرگ تر از وابستگی هامون هست باید رفت برات آرزوی بهترین هارو دارم در ضمن کاری رو که گفتی حتما انجام میدم و امیدوارم که این بار موفق بشم[لبخند]

مریم

دکتر میشه انقد دلبری نکنی

شهرزاد

باید رفت :|