چند روزها پيش ها داشتم يادداشت های دوران کنکورمو می خواندم به جمله ای برخوردم که شب قبل از کنکور به عنوان اخرين يادداشت نوشته بودم.جمله اين بود : ((برای پيروزی در زندگی ..زندگی کن!!)) امشب وقتی کتاب ها م رو مرتب می کردم ..متن کامل اين جمله رو يافتم...و بازم يادم اومد که چقدر ما ادم ها فراموش کاريم..اين متن دقيقا حرفها ئی رو می زد
که من اين روزها فراموششون کرده بودم...حرفهائی که واسه همه زندگی لازمشون دارم..گفتم
اينجا بنويسمشون شايد ديگه فراموش نکنم:
((تو با ديگران برابری...شايد برخی با استعداد تر و توانمند تر از تو باشند...اما هستند عرصه هائی که انان را توان مبارزه با تو نيست.
رويش و بالندگی خود را با رقابت و دنباله روی از ديگران مانع نشو!!
با شهامت قدم در راه بگذار ...تمامی انچه می خواهی بدان دست يابی..بپروران
ازمونهای نو جستجو کن...به ديدارهای تازه همت کن.
بياموز تا به حال و اينده ات ابعاد تازو ای بيافزايی.
تو خود انسانی هستی همطراز با ديگران...اين حقيقت را پذيرا شو..ان را جان بخش..به کارش گير..سرافراز باش..در اين باور که کيستی..به سوی غايی ترين فضيلت رهسپار شو.
ان را لمس کن.در چنگ بفشارش..بدان که به انجامش قادری..برای پيروزی در زندگی ..زندگی کن!!!يقينا بدان دست خواهی يافت......

/ 12 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sina

avalandesh ke make eshgho az noe zaminish tabahi yaftim vali ye chiz neveshtehaye meysamiro khoob kesh miriha

morteza

sakhtan yek zendegi be sorat kheili roiaee kare har kasi nist vali man vase khodam sakhtam shaid in chizaee ke neveshti ye jooraee beshe be man nesbat dad

m

سلام.درسته.اما جالب تر اينه که اين اکثر آدم ها اکثرا دلايل زيادی واسه ی تک تک رفتاراشون دارن.شايد عوض شدن هنجارها و ارزشها.چرا زنگ تلفن بيشتر از زنگ خونه می زنه؟چرا کمتر برای هم وقت داريم؟ چرا قفل پشت درا رو ضخيم تر انتخاب می کنيم؟چرا به ماشينامون دزد گير ميزنيم؟چرا داره گلها مصنوعی ميشه؟فکر می کنم بايد ماهم ديگه داد بزنيم خداحافظ گری کوپر.(رمان خداحافظ گری کوپرــــــ رومان گاری‌)

عليرضا

نوشتن هميشه باعث فراموش نکردن می شه

آذرخش

قبلا هم به بلاگتون سر زده بودم... پايدار باشيد...

alireza

واقعا نميدونم چی بگم!!! خيلی قشنگ مينويسی.... و نميدونم چرا تا هالا اينا رو نخونده بودم

تب با علت ناشناخته

در بند دیده شدن نباش دیدنی باش

تب با علت ناشناخته

یه سوال؟اینو خصوصی جواب بده: خانم دکتر کسی از همکلاسیاتم میدونن که وبلاگ مینویسی؟آخه منکه دوس ندارم کسی بدونه تا تنهاییام واسه همیشه محفوظ باشه.منظورم از آشناهای غیر اینترنتی؟ ضمنا دوس ندارم به کسی از وبلاگت بگم یا وبلاگتو از هیستوری لب تابم پیدا کنن واسه همین فوری آدرستو قبل خاموش کردن لب تاب میحذفم. هرگز نخواستم که تورو با کسی قسمت بکنم یاحتی از تو با خودم یه لحظه صحبت بکنم موفق باشی

شاه پری دختر بهار

منم امسال کنکور دادم رتبه م به نظر بقیه خوب شد پزشکی هم قبول میشدم ولی من پزشکی دانشگاه تهرانو میخواستم و تا به هدفم نرسم دست بردار نیستم میخوام یه سال دیگه بخونم این پستت یه انرزی فوق العاده بهم داد رو یه تیکه کاغذ نوشتم که بزنم به دیوار اتاقم.یادگاری از وبلاگ تو

ميثم

اين متن خيلي قشنگ و اميدواركننده است ولي آيا شرايط ناخواسته در آرزوها و اهداف آدم تاثيري نداره؟! پ ن (براي شاه پري دختر بهار) : ميدوني كار خيلي خطرناكي انجام دادي؟! ميدوني ريسك كردي به چه بزرگي؟! پ ن :نه سال پيش. اين چند ماه گذشته خيلي سخت گذشت برام.شرايط از اوني كه فكر مي كردم بدتر بود. مديريت بحران چيزيه كه اين روزها بايد ياد بگيرم كه البته ياد نمي گيرم و سال بعد بد جور دچار بحران همه جانبه ميشم.احساس ميكنم تحت نفوذ ديگران و شرايط قرار گرفتم. سالها بعد از اين نظر به شدت لطمه ميخورم.با هيچكدوم از همكلاسي هام حتي سلام عليك ساده هم ندارم.تو خوابگاه هم وضع بهتر از دانشگاه نيست. اما سال بعد به شخصيت محبوب تبديل ميشم هم دانشگاه هم خوابگاه.