پرشین بلاگ..شب پرستاره!!!!

باید برم تهران چون یک کار اداری دارم...در حین پرسه زدن در دنیای مجازی چشمم به آگهی جشن تولد ده سالگی پرشین بلاگ می افتد.ده سال....ده سال نوشتن...ده سال حضور در دنیا مجازی و (ایرمان) که به یک دفتر خاطرات ده ساله مجازی این روزها تبدیل شده است....

به دوست اس ام اس میزنم:بریم جشن؟؟

جواب میده:بریم!

                             ****************************

کامنت دارم:حضور وبلاگ ده ساله شما در جشن پرشین بلاگ مایه افتخار ماست.وبلاگ شما جهت معرفی در بخش قدیمی ترین وبلاگ های پرشین بلاگ و تقدیر از شما انتخاب شده است........

به خودم می گم:چه عجب پرشین بلاگ نیم نگاهی هم به وبلاگ های ساده تر و دور از هیاهویی مثل ایرمان انداخته است!!!!

با شماره داده شده تماس می گیرم.آقای الف نامی جواب میدند و تاکید می کنند فردا صبح هم مجددا تماس بگیرم.فردا صبح هم باز تماس میگیرم این بار خانم جوانی پاسخ میدند و مشخصات منو دوبار!!!!کامل می پرسند.

 ××××××××××××××××××××××××

یکی از خواننده های همیشگیم اس ام اس میزنه:از ایرمان تقدیر هم میشه دیگه نه؟؟

_آره!

****************************

پنج شنبه...یک عصر گرم تابستونی هست که من و دوست جان جلو تالار اندیشه پیاده میشیم.

روی اولین پله ایستادم و دارم با کفشم ور میرم که متوجه نگاهی میشم که از بالا راه پله ها به سوی من نشانه رفته است....خواننده ام هست...پرانرژی صحبت می کند و نوستالژیک ترین یادگاری ممکن را به من می دهد....تمامی مقدمه های فرهاد میثمی...ده سال پیش تنها چشم انداز من به زندگی بیرون و قشنگی هایش همین مقدمه ها بودند....چه زود گذشت!

******************

دوستان مسئول  جلو در ورودی سالن گیج تر از من هستند!!!نه مدرکی میخوان ..نه معرفی به دبیرخانه ای...من میگم وی آی پی هستم و اونا هم منو به سمت ردیف جلو راهنمایی می کنند!!!

****************

یکی از بهترین دوستان مجازیم را بعد دو سال آشنایی از نزدیک به طور حقیقی میبینم.یک ربع به پنج عصر هست و مراسمی که قرار بوده ساعت چهار شروع شود بلاخره شروع میشود!!!بیشتر صندلی های سالن خالی هستند...و همه عجله دارند که زودتر مراسم شروع و تموم کنند!!!!صد رحمت به جشن های دوران مدرسه!!!!

**************************

مجری اعلام می کند زمان تقدیر از وبلاگ های برتر هست. نام 12 وبلاگ نویس خوانده و تمام می شود و خبری از اسم ایرمان نیست!

به مسئول محترم که خانم ن نامی هستند مراجعه می کنم و خیلی بی خیالانه جواب می دند:اه ببخشید اشتباه شد!حالا روز جهانی وبلاگ نویسی تقدیر ازتون می کنیم!!!!!!

عصبانی میگم:من از شهرستان اومدم!!!!

متعجب فقط نگام می کنند و بدون هیچ حرفی دنبال کارشون می رند!!!!

***************

جشن بعد از جشن ما(اگر بشه ما گفت!!!) یک جشن محلی هست...دوستان محلی یکی یکی صندلی های خالی را پر می کنند و زنبیل خود را می گذارند!!!!جشن نیم ساعت زودتر تمام می شود!و کیک جشن تولد پرشین بلاگ هم معلوم نیست کجا برده می شود و برای که ها بریده می شود!!!!

دیدن مجدد یکی از خواننده ها و خانم دکتر آذرخش کمی التهاب  درونیم ناشی از بی ادبی پرشین بلاگیان را کاهش می دهد.

*****************

آقا بوترابی محترم...صادقانه بگم:بیشتر از همیشه از پرشین بلاگی بودن خودم ناراحتم!!!حتی فکرش هم نمی کردم دیواری که ده سال روش یادگاری نوشتم این جور باشد!!!!...من ناراحت نیستم که چرا از من تقدیر نشد!!من ناراحتم که چرا شما و همکارانتان حتی بعد از یادآوری دوست من پشت بلندگو به خودتون زحمت یک عذر خواهی ساده هم ندادید.من به لوح و جایزه شما نیازی ندارم و هیچ کدوم هم به هیچ وجه نمی پذیرم .و در همین جا رسما ردشان میکنم.ارزانی خودتان!من به خاطر این جوایز و لوح ها شرکت نکردم که با گرفتن آنها داستان برایم تمام شود.موضوع این هست که من بیشتر از همیشه در این خانه احساس عدم امنیت می کنم چرا که دفتر خاطرات ده ساله خودم را در دست کسانی میبینم که ادعا می کنند شروع کننده حرکت وبلاگ نویسی در زبان فارسی بوده اند و اما عاجز از یک هماهنگی کوچکند!!!!نمی دونم واقعا آیا اشتباه شده یا قضایایی مشابه انتخاب وبلاگ برتر از لحاظ محتوا که نصیب بی محتواترین وبلاگ ممکن  شد پشت جریان هست...قضایایی مثل پررنگتر بودن رابطه ها بیشتر از ضابطه ها!!!...قضایایی مثل پرداخته شدن بیشتر به وبلاگ های پر حاشیه!!...در هر حال هر کدام باشد بی نهایت مایوس کننده است.برای من بهترین تقدیر ..تقدیر شما و همکارانتان نیست و هرگز من نیازی هم به تقدیر شما احساس نکردم...چرا که اگر چنین بود ایرمان قریب ده سال عمر نمی کرد...بهترین تقدیر برای من تقدیر دوستانم و خوانندگانم هست که اگر چه خود دریایی عظیمند اما لطف می کنند و سری هم به قطره نوشته های من می زنند....و خوشبختانه این تقدیر باارزش را در کنار خود دارم.برای من برخورد محترمانه و مسئولانه پرشین بلاگیان اهمیت دارد که نوک سوزنی هم اثری از آن ندیدم و گاه فکر می کنم کاش این جشن هم مثل تمام جشن های سال های قبل شرکت نکرده بودم و هم چنان با خیال خوش داشتن پشتیبانی پرشین بلاگ سیر میکردم....

والسلام..

ضمیمه:شرح حقیقی جشن را نوشتم تا غایبان دلشان نسوزد!!

/ 18 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دکتر پرتقالی

ما عادت کردیم به تضعیف روحیه شدن! و ادامه دادن صرف خودمان

جوراب پاره و انگشت ازاد

بی خیال ...مهم خودتی و خواننده هات

crescendo

بیخیال .... درعوض ببین چه خواننده های خوبی داری ....مممممم.... یکیش مثلا من !!!!!نه ؟؟؟؟[نیشخند]

سارا

اول ک شروع کردم ب خوندن...با خودم گفتم حالا حتما خیلی خوب بود و خوش گذشت .....پس پارادوکس از اسم پست شروع میشه[نگران] فرانه جونم وبلاگت واسه من جزو بهتریناس.....[ماچ]

لیلی سا

یهویی پریدم به جشن سال قبل.....وقتی من اینهمه خانواده رو با عجله رسوندم تهران و نذاشتم که بین راه اصفهانی جایی توقف کنیم که من از طرف پرشین بلاگ دعوتم....باید برسم...بعد وقتی برای جشن رفتم دیدن اونهمه ناهماهنگی ها دلمو زد....یه جوری شده بودم...سرگردان بودم....اصلا یه وضعیت خاصی بود...بعد که جوایز رو دادن....دو رتبه آورده بودم....که خب من از دومی اصلا باخبر نبودم!!!!اصلا نفهمیدم چطوری برای دومی انتخاب شده بودم!!!!!بهم گفتن بعد از جشن بمون جایزه ت رو بگیر....اون از پذیراییشون که اصلا نفهمیدیم چی شد....اومدیم جایزه رو بگیریم گفتن اسمت نیست!!!!!!!!!!!!حالا این بدو دنبال اون یکی...اصلا وضعیتی.....باورنکردنی بود!!!!! سه ماه بعدش لطف کردن و جایزه رو گفتن با هزینه ی خودت پستش می کنیم شهرتون....بعد گفتن پست نمی شه!!!!!!!خلاصه با هزار مکافات و دادن پول آژانس فرستادنش خونه ی خاله م اینا....ولی خب اصلا ماجرایی داشت ها....... بعد هم که گفتیم ناهماهنگی بود و ال بود و اینا گفتن ما که برنامه نریختیم!!!!بچه های فنز برنامه گذاشتن و کارهاشو انجام دادن...بعد من دلم خواست بگم اینایی که برنامه ریختن وقتی اینهمه آدمو دعوت می کنن

لیلی سا

اینهمه دعوت از جای جای کشور ، نمی تونن یک ساعت قبل از مراسم در محل حاضر باشن که وقتی ساعت شروع برنامه س هی نخوان دنبال کمبودها باشن؟! یعنی حضور حضار اینقدر کم ارزش هست؟!!!!!! اما کو گوش شنوا؟! انگار امسال هم مثل پارسال گل کاشتن!!!!!! پارسال دوستمو دعوت کرده بودن...مخصوص...حتی اسمشو هم نخوندن!!!!!!!!!!!گفتن نمی شه اینهمه اسم وبلاگ خوند!!!!!چی بگیم والله؟!

شهرزاد

دیگه همینه قضیه این پرشین بلاگ و... هم شده قضیه ایران خودرو و سایپا، فکر رضایت من و شما نیستن که میدونن مجبوریه... وقتی در wordpress و بلاگر و... رو تخته کردن، همین ها موندن واسه همین زیاد به بهبود کیفیت کارشون فکر نمی کنن... ما که خیلی وقته رو دیوار اینا یادگاری نمی نویسیم!

نجمه رستمی

خوب شد نیومدم. اونا مهم نیستن مهم خواننده های این وبلاگن که قد دنیا دوست دارن![گل]

همکار

فرانه جان از ناراحت شدنت منم ناراحت شدم.واقعا ایرمان بهترین وبلاگیه که من هیشه می خونمش...

نازی

فرانه جونم دلم برات تنگ شده.خوبی.؟ف