12 سالگی ...

معتدل ترین اعراض نفسانی از دیدگاه طب سنتی (فرح) هست!

آدم فرحناک ممکن هست ساعتها گوشه ای بشیند..حرفی نزند و حتی یک لبخند کوچک هم بر لب نداشته باشد ولی پیش خودش و دنیا خودش آرام باشد...به جایی رسیده باشد که ناامیدی ها و امید هایش سر به سر شده باشند ...نه آنقدر خوشحال باشد که در خود نگنجد و نه آنقدر غمگین که هر لحظه بادکنک بغضی در درونش رو به انفجار باشد...آدم فرحناک متلاطم نیست ...فقط نظاره گر هست و این نظاره گر بودن را با فروتنی پذیرفته است...

خوشحالم که پست 12 سالگی ایرمان را در حالی می نویسم که بعد طوفان های فراوان (فرحناک)ام!

امیدوارم در سال پیش رو پست های بهتر (خیلی بهتر) و بیشتر اینجا بتونم بنویسم.

آرزومند حالی فرحناک برای همه شما دوستانم هستم...ارزش حال خوب را فقط یک آدم طوفان زده مثل من می فهمد...

*******************

بچه که بودم یک نفر که یادم نیست چه کسی بود ...بهم گفته بود دعا کردن هم آداب خودش را دارد..مثلا که همیشه باید اول برای بقیه دعا کرد و بعد برای خودت..حرم رفتم و درست مثل بچگی هام در حالی که پا برهنه روی کف پوش های سرد حرم راه می رفتم اول برای بقیه دعا کردم و بعد برای خودم....

***********************

و بلاخره به کتابهایم سلام دادم...(زندگی نو) اورهان پاموک شروع این سلام دوباره هست...

***********************

این پست با (چرا رفتی) همایون شجریان نوشته شد..

 

 

/ 8 نظر / 22 بازدید
علیرضا

چقد انرژی مثبت داشت این پست قشنگ فرح ازش سرریز میشه... :)...

همکار

چقدر خوشحالم که حالت خوبه. تولد 12 ایرمان مبارک..اینجا دیگه شده خونه من...مرسی که هستی..همیشه خوب باشی همکار

ربولي حسن كور

سلام تولدش مبارک ممنون که دوازده سال پیش به جای شرکت در مراسم روز دانشجو نشستین و این وبلاگو ساختین

فرانه

سلام خوبی؟ وب خیلی خوبی داری خواستی به منم سربزن

shima

سلام و صبح پائیزیت به خیروفرحی فراوان،فران عزیز با تاخیر تولد 12 سالگی ایرمان مبارک خانم خیلی جوان بنده هم دعامیکنم همین باشد که آرزوکردی وطوفانها گذشته باشدوروزگار بروفق مراد پیش برود.. آمدم بعدازمدتی به امیدخواندن پست استانبول که دیدم تولد بوده وبنده بی خبر سیگار رو چه یه دونه چه صددونه مخالفم(پست قبل)فکرکنم من آمدم مشهد باید بیام چند تا دخترجوان من جمله فران را حسابی کتک بزنم دست از کارهای انتحاری بردارند(انتهار؟انتحار؟) خوشحالم بابت حال بهترت اگرچه راستش را بخواهی جملات این پست آخرتولدانه،چنین حسی را در من ایجادنمیکند که شادمانی در فران هنوز پیدا شده باشد. یک بی تفاوتی همراه با غیض شایدم با چاشنی کمی ناامیدی. جملات اینطور نشان میدهند.امید که اشتباه برداشت کرده باشم. هرچه بوده وهرچه هست،بایدسعی کردگذشته را کنار زدوکمی به سمت جلو حرکت کرد.خودم را اول میگویم. توخیلی جوانتر از آن هستی فران عزیز که روزهایت را باتکراررنجها بگذرانی الان زمانه لبخندوشیطنت و شنگول منگول بودنت است. پس بخند دختر خوب وای کی میشه منم کتاب خوندن رو از سربگیرم. راستی مشهدآمدم دوست دارم تو را هم ببینم. می بینمت؟ مراقب خودت باش شادزی [گل]

shima

سلام عزیزجان فعلا که درخدمت خانه و شرکت هستم و تهرانم. من مسافرتهام اصولا شونصدسال طول میکشه جور دربیاد خوشحال میشم اومدی تهران ببینمت عزیز امیدوارم امتحان عالی باشه و نتیجه ای که میخوای بگیری مراقب خودت خیلی باش به امید فرداهایی بهتروشادتر وخبرهای عالی تر ودیدار

حسام

تولد 12 سالگیش مبارک و تبریک به این ممارست و پیگیری در نوشتن. شاد و سالم باشین. ( دیگه دیر به دیر وبلاگ می نویسم و می خونم. ببخشید که دیر اومدم)[لبخند]

خاله آذر

زندگي نو ،ترجمه ي خوبي نداشت.پدرم دراومد تا خوندمش.فكر ميكردم اگه به زبان اصلي ميخوندم خيلي بهتر بود