the sound of Istanbul

تو شلوغی خیابون استقلال ..وسط اون همه جمعیت رنگارنگ که تو هجوم باد سرد اوایل اکتبر با انواع و اقسام پوشش ها از آستین کوتاه تا پالتو های کلفت و پشمی راه می روند ...حتی بدون شنیدن زبانی که صحبت می شود ..خیلی راحت می توان دوستان هم وطن را تشخیص داد..کلیپس های بیش از حد بزرگ ..آرایش صورت..بینی های عملی و عدم تناسب در رعایت حجاب..فرضا روسری به سر داشتن در حالی که آستین کوتاه پوشیده اند و از همه مهم تر اون عجله ای که در خرید کردن و رسیدن به حراجی های مختلف هست،فقط ویژگی های یک ایرانی می تواند باشد...

برای من یک ویژگی دیگر هم وطنانم هم جالب هست...این که در خارج از کشور وقتی هم وطنان گرامی به هم می رسند...پشت به هم می کنند و کاملا خودشان را به کوچه علی چپ می زنند..طوری با اکراه برخورد می کنند انگار از همدیگر بیزار و فراری هستند...البته یک استثنا وجود دارد آن هم هموطنان جوان و غیر هم جنس هستندکه بسیار از حضور همدیگر در دیار غربت استقبال می کنند!!!

******************

 آنچنان مطمئن دستش را از میان شلوغی ها به دنبال خودم می کشم و  به نقطه ای دور در آن دورهای کوچه های سنگفرش شده استانبول پرهیاهو می روم که انگار سالهاست در این شهر زیسته ام!..می پرسد:مطمئنی درست می ریم؟

-آره !شک ندارم!

آنقدر اینجا استفاده از مترو،کشتی و اتوبوس راحت هست که کسی در استانبول گم نمی شود!

××××××××××××××××××

استانبول یعنی کلی غذاهای خوشمزه...یعنی کلی تاریخ..یعنی کلی فضاهای دنج و رویایی..یعنی کلی عکس..و البته برای خیلی ها یعنی:کلی خرید!یعنی ال سی وای کیکی!یعنی حراج مانگو و زارا! عثمان بیک و پاساژ اولیویوم!!!

××××××××××××××××××

چند سال قبل که به استانبول سفر کرده بودم ..به این شدت ایرانی نمی دیدم...اونقدر که ناخود آگاه وقتی تو مرکز خریدی به کسی تنه می زنی بگویی:ااا ببخشید!!! یا اساتید دانشگاهت را قدم زنان در میدان تکسیم ببینی!یا دوستانت را,بدون این که خبر داشته باشی آن ها هم استانبول را برای سفر انتخاب کردند!

همین طور به خاطر ندارم چند سال قبل این همه عرب در گوشه کنار استانبول دیده باشم.عرب هایی که اکثرا حضورشان در استانبول نتیجه تنش های اخیر وضعیت سوریه است!...بماند که عده زیادی هم عرب کچل پانسمان به سر رویت کردم...گویا در ترکیه هم همانند ایران قیمت کاشت مو برای عرب ها خیلی خیلی ارزان تر از کشور های خودشان در می آید...

**************************

 همیشه آرزو داشتم در زمان یک عید بزرگ در ترکیه باشم!...گذشت و رسید به امسال که عید قربان در استانبول بودم!

دوستان ترک به مدت یک هفته به علت (کوربان بایرام) یا همون عید قربان خودمون تعطیل بودند...چرا که به نظر همسایگان ترک ما عید قربان مهم ترین عید مذهبی هست.

روز اول عید قربان همه جا تعطیل بود.از مکان های تاریخی گرفته تا حتی شهربازی!مغازه ها هم دیرتر از روز های دیگر باز کردند...با دوستم تصمیم گرفتیم بریم دیدن چند تا دوست ترک که داشتیم.با کمال تعجب به هر دوستی که زنگ زدیم با این که هیچ کدومشون آدم های مذهبی ای هم نبودند یک جواب دریافت کردیم:امروز نه!امروز ما قربانی داریم باید خونه باشیم که تو تقسیم گوشتش کمک کنیم !

بلاخره با سرچ روی trip advisor تصویب شد بریم(پیر لوتی تپسی!) یا (تپه پیر لوتی)!یک جایی که گفته شده بود منظره خیلی قشنگی دارد.

 تا پایین خود تپه رو با تاکسی رفتیم و مسیر سربالاییش رو پیاده...این مسیر در واقع کوچه های سربالایی ای بود که از محلهای زندگی مردم عادی استانبول به شمار می رفت...وانت های زیادی که پشتشون گوسفند بود،از کنارمون رفت و آمد می کردند.خانم هایی که چارقد به سر داشتند آماده باش جلو در خونه هاشون ایستاده بودند....بوی گند احشا گوسفند مخلوط با بوی خون فضارو پرکرده بود...معنی 97 درصد جمعیت مسلمان ترکیه را الان متوجه می شدم.

از یکی از بومیان می پرسم قیمت هر گوسفند چقدر هست؟؟ جواب میده:600 تا 800 لیر!

در ذهنم این عدد را ضربدر 1500 تومان می کنم...

 **********************

برنامه کشتی شب ایرانی استانبول به نظر من مزخرف هست...رو عرشه کشتی به نرده ها تکیه داده ام .به رقص آبی که رنگ شب را گرفته است و زیر نور نقره ای مهتاب می رقصد نگاه می کنم...آهنگ هایی که خوانده میشود جز لیست آهنگ های ممنوع من هستند..سر و صدا های داخل کشتی برای لحظه ای قطع می شود و لیدر خبر می دهد که الان از زیر پل بغاز یا پل آرزوها عبور می کنیم ...گویا در داستان ها اومده در هنگام عبور از زیر این پل اگر آرزویی را برای بار اول کنید برآورده می شود..یا چیزی تو این مایه ها....به هر حال هر چه هست در هوای استانبول و زیر پل بغاز هم بادکنک آرزوها را رها می کنیم...شاید از این سکو بلندتر پرواز کند و خدا بشنود...

*****************************

 پالتو هشت هزار لیری جورجیو آرمانی را چه کسی خواهد خرید؟؟؟...سئوال من و دوستم در حین گشت زدن در فروشگاه آرمانی!در قسمت آسیایی استانبول..همان فسمتی که منزل رجب طیب اردوغان رئیس جمهور فعلی ترکیه هم آنجاست..

******************************

سوژه جدیدی برای پول درآوردن کالسکه چی های جزیره بیوک آدا پیدا کردند:کالسکه سوار شوید و خونه لامیا و عدنان بیک را ببینید!!!

بماند که یک شب در حین تلاش فراوان من و دوستم برای یافتن یک چای خانه مشتی در کوچه های خلوت نزدیک برج گالاتا،نزدیک بود به مرد ریز نقش و مسنی که دست بانو سال خورده اش را محکم گرفته بود و به دور از شلوغی های چند خیابان آنورتر قدم می زد تنه بزنم...و اون کسی نبود جز هنرپیشه نقش عدنان بیک یا شوهر ثمر!!!

**********************************

گربه های چاق و تمیز این شهر که همه جا در حال چرت زدن هستند ...و شدیدا وسوسه ات می کنند که نوازششان کنی...جز دیگری از ویژگی های استانبول هست...گربه هایی که ده ها سال پیش برای متوقف شدن آزار و اذیت شان جلو شهرداری بارها تجمعاتی صورت گرفت..تا امروز که کشتن گربه ها در قانون ترکیه ممنوع و جرم هست!

*****************************

از لذت های بودن در استانبول وقت ناهار هست...وقتی وارد یکی از این رستوران هایی که باید سینی برداری و غذایت را خودت انتخاب کنی می شوی...و بعد واقعا گیج میشوی از بین این همه غذا کدام را انتخاب کنی...از پیش غذا و دسر هم که نمیشه گذشت...

اگر یک روزی استانبول رفتید غذا دریایی زیر پل گالاتا با اون منظره عالی اش میون بوی خنک آب دریا و ماهی تازه از دست ندهید...حتما اگر بیوک آدا رفتید ماهی بخورید...بورک گوشت یا پنیر و سیب زمینی شکم پر (kumpir) بزنید...و هرگز یک بستنی را سعی نکنید تنها بخورید..چون غیرممکن هست!!!

*******************************

 من دوستان مجازی زیادی رو در طول عمرم دیدم....همیشه دیدن این آدم ها و تبدیلشون به یک باره از ایمیل و پست و مسیج به  یک آدم حقیقی تو دنیا حقیقی برایم شیرینی خاصی داشته است...

راستش هیچ وقت در عمرم پیش نیومده بود که یک دوست مجازی خارجی رو اونم تو کشور خودش ببینم...

ولی اون روز که آخرین روز حضورم در استانبول بود ...تصمیم گرفتم برم دوست ترکی رو که بارها از اطلاعاتش درباره استانبول گردی استفاده کرده بودم را ببینم.

قرارمون ایستگاه شیشانه بود..وقتی به ایستگاه نزدیک می شدم ..می دونستم از عمد سئوال نکردم دوست ترک چه لباسی پوشیده...این از اون بازی های ذهنی لذت بخش فکری من بود...این که ببینم بدون نشانه خاصی گذاشتن می تونم دوستی مجازی رو تشخیص بدم یا نه؟؟؟

بماند که من و دوست ترک خبر نداشتیم ایستگاه شیشانه چندین ورودی دارد و در نهایت بعد از دور زدن های فراوان و ناامید شدن به مقادیر زیاد..تونستم دوست ترک را گوشه یکی از ورودی های ایستگاه از دور تشخیص بدم...

******************

ترکی نصفه نیمه من ....فارسی دوست ترک که در حد میانه هست و اینگلیسی ای که کلمه کم می آورد...ابزار صحبت کردن ما در اون روز آفتابی در کافه ای کنار برج گالاتا هست...هنوز سرفه هایم ادامه دارند...دوست ترک پیشنهاد می کند برای رفع سرفه هایم صعلب بنوشم!!!...یک نوشیدنی که با شیر و صعلب و دارچین درست می شود...در طب سنتی ترکیه نوشیدنی صعلب درمان سرفه هست..

********************

آداب غذایی مردم ترکیه شبیه ماست ...وقتی از دوست ترک سراغ (شکر قهوه ای)را می گیرم ...جواب می دهد:کسی اینجا شکر قهوه ای نمی خورد...اشاره می کنم پس این شکرهای قهوه ای رو میز های کافه برای کی هستند؟ _توریست ها!

با خودم به مزایا توریستی بودن یک کشور فکر می کنم که حتی قادر به تصحیح بعضی جزئیات کوچک سبک زندگی مردم آن کشور هست.

 ×××××××××××××××××××

به دوست ترک می گم:اگر اجازه بدی من حساب کنم .

به فارسی جواب میده :هرگز!!

و اونقدر این (هرگز )محکم و شیرین بیان می کنه ...که فکر می کنم هیچ وقت تو زندگیم کلمه (هرگز) اینقدر بانمک و خوشایند نشنیده بودم.

×××××××××××××××

در حین سوار شدن به هواپیما و گشتن دنبال صندلی خودمان....متوجه میشم در قسمت بیزینس کلاس اتند نفرو و کمی عقب تر اتند قلب نشسته اند...

صندلی جلویی ما آقا داروساز هم توری و خانمشان به علاوه یک آقا خارجی مسلمان خوش تیپ اهل کروواسی ،که مشهد برای زیارت امام رضا می آید نشسته اند.آقا داروساز بعد کمی گفتمان با ایشون خبر می دهند که دوست تازه مسلمانمان متخصص قلب هستند.

در میانه سفر ...بعد از پذیرایی ها...در حال چرت زدن هستم که با صدا آقا داروساز بلند می شوم:خانم دکتر خانم دکتر پاشید! یک نفر گویا حالش بده !از بلندگو گفتند تو پرواز کی پزشکه بیاد جلو!

چشمامو می مالم و می گم:این همه استاف تو این پروازه بعد من جوجه عمومی پاشم؟؟؟

یک دفعه می بینم آقا دکتر اهل کروواسی آنچنان از جایش می پرد که تمام ظرف ها چپه می شوند.

مهماندار ازش می پرسه:کارت نظام پزشکی ؟؟

آقا دکتر اهل کروواسی که خیلی هم عجله دارد سر مریض برود توضیح می دهد که فقط کارت شناسایی همراهش هست که اونجا هم لقب (دکتر) ذکر شده...

مهماندار هم کارت شناسایی را قبول نمی کند.

می بینم نه!فایده ندارد!اساتید دیگر هم از جایشان تکان نمی خورند.از ته هواپیما کارت نظام پزشکی ام را از تو جیب کتم بیرون می کشم و از همون جا میتی کمون وار داد می زنم:I am doctor!

همه برمی گردند متحیر به من نگاه می کنند...یک لحظه خودم هم از حرکتم خنده ام می گیرد.مهماندار کارت نظام پزشکی را نگاه می کند و منو به سمت جلو هواپیما راهنمایی می کند.آقا دکتر کروواسی هم دنبالم راه می افتد و می پرسد دکتر چی هستم؟؟

مریض یک خانم محجبه هم وطن هست.که خودش می گه ترس از پرواز دارد و همیشه تو پروازا از ترس نفسش می گیرد.یک کپسول اکسیژن بزرگ مهماندار کنارش گذاشته.دنبال جعبه کمک های اولیه هستم.نه گوشی پزشکی...نه دستگاه فشارخونی...خوشبختانه واضحا حمله پنیک هست.نمی دونم اگر مریض حادتری بود چطور با اون امکانات باید از پسش بر می اومدم....آقا دکتر اهل کروواسی خودش را روی بیمار می اندازد و می پرسد:do you have chest pain???

خندم گرفته...بهش می گم این هیستریک هست..چیزی نیست...گوش نمی ده و همون طور که روی مریض خم شده است سعی دارد شرح حال قلب بگیرد...

do you feel heartburn???

خانم مسافر خودش راجمع کرده است و ملتسمانه من را نگاه می کند که یعنی این همکار اجنبی ات را تورو خدا بردار ببر...حتی می گه حالش خوب شده و اکسیژن هم دیگر لازم ندارد.

آقا داروساز گوشه ای ایستاده و به من می گوید:دارویی لازم ندارید؟؟

می خندم:مثلا اسکازینا دارید؟؟؟

_نه!ولی آموکسی سیلین..استامینوفن ...نوافن ..انواع آنتی هیستامینارو دارم.

خانم بیمار که مکالمه مارو می شنود قضیه را جدی می گیرد و می گوید:نه توروخدا!من بچه شیر می دم!دارو نمی خوام.

بلاخره آقا دکتر کروواسی هم راضی می شود و سر جایش برمی گردد.

چراغ های هواپیما خاموش می شود و همه تو فاز خواب فرو می روند و من فکر می کنم به اساتید حاضر در هواپیما که اون جلو احتمالا رو صندلی های بیزینس کلاس خوابند و این همه داستان صندلی های این عقب و  اکونومی کلاس را از دست دادند!!!

 

/ 8 نظر / 28 بازدید
نمايشگاه هاست www.hostexhibition.com

با سلام به شما دوست عزيز : از سايت من ديدن کنيد براي شما يک پيشنهاد خوب دارم تبديل و بلاگ شما به سايت دائمي هاستينگ رايگان هديه ما به شما با من در تماس باشين يا هو اي دي host_iran هاست,هاست رايگان,هاستينگ,فروش هاست,خريد هاست,سرور مجازي,وي پي اس با تشکر[گل] [گل]

امیر

سلام خانم دکتر خوشحالم که دوباره فعالیتتون زیاد شده

سبا ایرانی

من تا حالا ترکیه نرفته ام با این توضیح شما تصمیم گرفتم حتما برم. چه فصلی از سال رو توصیه می کنید؟[لبخند]

دکتر پرتقالی

فرانه عزیز سفرنامه های تو و خاله آذر را خیلی دوست دارم . اتفاقات تو هواپیما خیلی برایم ملموس بود

shima

سلام وصبح زمستانی فران عزیز به خیروشادمانی دوستی دیگه هم از سفرشون به استانبول ورفتار ایرانیهاو...میگفتندوناراحت بودند اما خوشبختانه من با چنین مشکلی مواجه نشدم. البته درافراط گرا بودن ایرانیها درآرایش وپوشش و...درست عین خود ترکهاوعربها،شکی ندارم ولی خوشبختانه درخیابان استقلال که میگشتم ایرانیهایی که دیدم خیلی هاشون وقتی فهمیدندمنم ایرانی هستم،ذوق مرگ هم شدند. خیلیها هم شایدواقعا چون خیلی عجله برای خرید دارندمبادا بازار خالی شودودستشان خالی بماند،اصلا متوجه نمیشوندیا زمان را صرف حال واحوال یا نگاه کردن به یک هموطن که کلی درکشورشان پیدامیشود نمیکنند. من چقدرگشت زدن درخیابانهای اطراف گالاتا را دوست داشتم.تازه روز آخر که میخواستم برگردم خیلی کوچه پس کوچه ها را کشف کردم وبه خودم قول دادم اینبار فرصت مالی وزمانی شدورفتم،کلی آن اطراف خواهم چرخیدولذت خواهم برد از دیدن آنهمه کافه و آدم و مغازه و... قضیه ی هواپیماواساتیدمحترم وآن خانم بیمار خیلی بامزه بود.هرچنددرزمان خودش قطعا استرس داشته برات. درهرصورت از اینکه خوش گذشته وراضی هستی خیلی خوشحالم.امیدوارم اینبار من هم یک همسفر داشته باشم وبریم لذت ببریم از زندگانی. شاد

ربولي حسن كور

سلام چرا من اين پستو تا حالا نديده بودم؟ استانبول همچنان زيباترين شهريه كه توي عمرم ديده ام تا تابستون آينده و دومين سفر خارجيمون توصيفتون از ايراني ها توي استانبول عالي بود خوشحالم كه بهتون خوش گذشته واقعا تفاوت رفتار اون پزشك اروپائي با اساتيد هموطن جالب بود با بيزينس كلاس سفر ميكنين؟ وضعتون خوبه ها!

سوفي

سلام فرانه جون. خوبي عزيزم؟چقدر خوبه كه مثل اكثر خانمها حرص خريد و پاساژ گردي نداري ....تبريك ميگم:))) منم خيلي دوست دارم برم استانبول .فك كنم از شهر هايه كه خيلي زنده س و زندگي توي خيابون ها و كوچه هاش جاريه....

سوفي

يادم رفت بگم خيلي دلم واست تنگ شده بود:) راستي اصفهان ما هم خيلي قشنگه هاااااا ، خوشحال ميشم بياي، ببينمت.