Funny People

خاطراتی از بعضی مریض هام دارم که غیر ممکن هست با به یاد آوردنشون لبخند نزنم..

************************

بیمار یک آقا جوون، با شکایت درد شکم مزمن از چند ماه پیش،به علاوه تب و تعریق از دو روز قبل، که توسط همکار استخدامی به من تحویل داده شد.من هم چون در آزمایشاتش چیز خاصی پیدا نکردم برایش ویزیت جراحی نوشتم.

جناب جراح هم که با توجه به سابقه خدمتشون در سومالی، جو گیرانه، اومدند... مریض را دیدند و پا در یک کفش کردند که این مالاریا هست!!

هر چند مریض تب دوره ای و لرز نداشت، ولی چون راننده و دائم  در حال رفت و آمد به جنوب بود،جهت بررسی بیشتر ، بستری شد.بماند که تمام بیمارستان محل طرح در شوک این تشخیص احتمالی فرو رفته بودند و داروخونه هم در به در دنبال دارو های تجویز شده در بساطش می گشت!یادم هست اون روز در آغاز یکی از اون شیفت های سی و شش ساعته ام با لود مریض فراوان بودم.میون این مریض ها آقایی بود با سابقه سنگ کلیه و البته  برادر آفا مریض مشکوک به مالاریا!!!صبح که برادرش در حال بستری شدن بود یک بار اومد پیش من و شکایت کرد درد پهلو دارد.براش مسکن نوشتم.تزریق کرد و رفت.دوباره ظهر برگشت که باز درد دارم.این بار براش پتدین تجویز کردم اما مجددا سر شب پیدایش شد که آی خانم دکتر هنوز درد منه!!!!

خواستم براش این بار نارکوتیک وریدی تجویز کنم که خودش گفت:نمی شه منو کنار اخویم بستری کنید؟؟؟آب سرم اضاف ندارید؟؟؟؟؟

*****************

 دستشو به من نشون داد و گفت:دو روز پیش گوسفند گازش گرفته...حالا  به نظر شما کار خاصی لازم داره؟

یک نگاهی به انگشتش می کنم و می گم:بعله!

از اتاق می آم بیرون و پرستارمونو صدا می کنم:آفا ج...لطفا زنگ بزنید به مرکز بهداشت بیان واسه  واکسن هاری!

پرستارمون که سخت مشغول صحبت با یک آقا دیگه هست میگه:مگه گاز گرفتگی داریم؟

-بعله!

-کوش؟

مریض میاد از اتاق بیرون و میگه: منم!

-چی گازش گرفته؟

-گوسفند!

-خانم دکتر گوسفند که وحشی نیست!اهلیه!

می خندم و می گم:خب باشه!

-خب خانم دکتر حیوون وحشی فقط واکسن می خواد!

_آدم هم گاز بگیره واکسن می خواد چه برسه گوسفند!

- آخه آدم  وحشیه!!! اما گوسفند اهلیه ها!

مریض هم تمام مدت ایستاده بود بین من و پرستارمون و گوش میداد...گاهی در تایید حرف من سر شو تکون میداد.. گاهی در تاییدحرف آقا پرستار!

خلاصه در نهایت من خودم زنگ زدم به کاردان مبارزه با بیماریها...ده دقیقه بعد با کیف معروفش بیمارستان بود...وقتی گفت:بعله گوسفند واکسن می خواد, تازه چون این آقا دیر اومده دو برابر دوز هم باید بگیره!!!... قیافه اقا پرستار دیدنی بود و از اون جالبتر آقا مریض, که نوچ نوچ کنان رو به من گفت:خانم دکتر یعنی گوسفندها هم تو این زمونه دیگه اهلی نیستند!!!؟

×××××××××××××××××××××××

تصادفی داشتیم...یک زن و شوهر جوون و نوزادشون چپ کرده بودند.نوزاد حالش خوب بود.مادر بچه در کما بود با مردمک های دوبل میدریاز... پدر هم گردنش اسیب دیده بود.راننده بیمارستانمون با یک ایل و تبار دنبال من راه افتاده بود که وضعیت این تصادفیا چطور هست...می دونستم مجروحین از ولایت آقا راننده بودند اما نسبتشونو نمی دونستم.به هر حال چون خیلی سراسیمه دنبالم می دوید فقط تونستم بگم:در مورد خانمه حرفی نمی تونم بزنم اما آقاهه باید سی تی ازش بگیرند اگر اون خوب باشه مرخصه.

اما آقا راننده ول کن نبود.دست از من کشیده بود اما حالا مثل کنه دنبال پرستارمون راه افتاده بود.اونقدر مضطرب و پیگیر رفتار می کرد که جرات نمی کردیم بگیم خانم سرنشین ماشین مرگ مغزی شده.آخرش پرستارمون که دیگه کاسه صبرش لبریز شده بود صداش زد و پرسید:اینا نسبتشون با تو چیه؟

گفت:همسایه دختر عمه نوه خاله ام!  پرستارمون اول متحیر نگاش کرد و بعد عصبانی گفت :خوب زودتر می گفتی!فوت کرده آقا جان...فوت کرده! خیالت راحت شد؟

×××××××××××××××××××××××××××××

دوره شیوع تب کریمه کنگو بود....تازه از طرح راحت شده بودم و اولین ماه کارم در درمانگاه نزدیک خونه را سپری می کردم.مریض های اینجا زمین تا آسمون با مریض های محل طرح فرق داشتند...هر کدوم یک مدل فشن ارایش و لباس بودند!!!...یک روز یک خانم خیلی آلامد وارد درمانگاه شد و گفت آبریزش بینی داره و عطسه..منتها اومده چکش کنم که یک وقت کریمه کنگو نباشه!!!

به زور جلو خندمو نگه داشتم.گفتم:شما مگه با دام سرو کار دارید یا قصابید یا کارمند بیمارستان؟

_ یک جورایی آره با دام سرو کار دارم.

_دام؟

-می دونید آخه من یک دختر کوچولو دارم...

گفتم:خوب؟اون با دام سرو کار داره؟

و منتظر بودم بگه آره بچه ام به گوسفندی چیزی دست زده  که خندید و گفت:آره..آخه میدونید... دخترکوچولوم سگه!!!

تو دلم گفتم:دل خوش سیری چند؟

×××××××××××××××××××××××××

یک خانم جوون بود با شکایت سردرد شدید و شروع حاد...در معاینه چیزی نداشت و می گفت قبلا هم سردرد با همین شدت را داشته.براش شیاف دیکلوفناک تجویز کردم و یک آمپول مسکن.

دو ساعت بعد شوهرش برگشت که هنوز سر خانمم درد می کنه!گفتم:شیاف هم گذاشت؟

گفت:نه!

توصیه کردم از شیاف استفاده کنه و اگر بهتر نشد دوباره مراجعه کنند.یک ساعت بعد اومدند...پرسیدم:با شیاف هم درست نشد؟

شوهرش گفت:خانم من روم نشد از داروخونه شیاف بخرم!دیگه آوردمش اینجا!!!

××××××××××××××××××

ضمیمه 1:گاهی وقتها ذوق زده یک چیزهایی میشم که خودم خنده ام می گیره!!مثلا زودتر پوشیدن بوت های نو زمستونیم!الان منتظرم فردا بشه با این بوت ها بزنم برم تو برفها!!!!

ضمیمه 2:گفتند آهنگ باز هم پیشنهاد کن...اینم آهنگ...یکی از بهترین عاشقانه های تا به حال خوانده شده.

 

ضمیمه 3 یا بعدا نوشت:یادم رفت بگم خیلی خوشحالم که بلاخره مرضی جون رفع زحمت فرمودند! 

 

 

/ 27 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یسنا

سلام ...چه جالبه که این خاطرات یادت میمونه ....من تو اون لحظه خیلی میخندم . نمیتونم جلو خودمو بگیرم ...ولی راستش بعدا یادم میره ....خجالت که خوبه ...ما شنیدیم شیاف و خوردن .!!!

s.r

وای فرانه من تازه دارم میرم کلینیک...ولی واکسن هاری نزدم هنوز[نگران] وقتی سگارو معاینه میکنم یک ترسی تو دلمه...منتظرم امتحانا تموم شه برم بزنم... تو میگی گفته دخترش سگه...چند روز پیش یک سگ ماده واسه سونو اومده بود ولی نمیدونم چی شد یکدفعه مرد....مرده داشت کلینیک رو خراب میکرد که "آی مردم...زن و بجه ام مردن"...درخالیکه زن و بچه اش در کلینیک حضور داشتن...فکر کن!

ميثم

يادم رفت ايمل بذارم ببخش![عینک]

شاه پری دختر بهار

وایییی خیلی باحال بود خوشم اومد[لبخند]

علی

سلام. ميتونم لينكتون كنم؟

پسر آدم

اين خانم دكتر چقدر قلب داره!!!اين همه قلب پاشيده رو وبلاگش

جرم شناس الناز

ssalighe musighiaiito0o0on harf nadare va in ham zibast http://s1.picofile.com/file/7548139672/lets_talk_about_love.mp3.html

سایه

آقای گوسفند گزیده جمله حکیمانه ای گفته ها...