Road to Perdition

آخرش این سناریو تکراری ای که هیچ کس تحویلش نگرفت به فاجعه ای که همیشه قابل پیش بینی بود،انجامید!!!!!

************

موبایلمو جواب میدم.مهر کوچک هست.

_فهمیدی چی شده؟؟

همین طور که درگیر شونه کردن موهام و باز کردن یکی از گره هایش هستم میگم:نه!چی شده؟؟

-کیخسروی بیچاره مرده.

سعی می کنم از بین توالی هزاران فامیل در ذهنم صاحب این فامیل پیدا کنم.

-کدوم کیخسروی؟

-کیخسروی رزیدنت که می شناسی؟

و یک دفعه دوزاریم می افتد.

-آها اون پسره که تو روان با ما اینترن بود.خیلی هم تند و بی ملاحظه حرف می زد.

بعد یک دفعه ساکت میشم...

_اون که....؟

-نه.برادرش که 85 ای بود...اون طفلی کریمه کنگو از مریض گرفته فوت کرده.تازه فاویسم هم داشته.

من و مهر کوچک هر دو ساکت می شیم.

فلش بک می زنیم به تابستون 88 که اینترن داخلی بودیم.یک مریض با شکایت هموپتزی بستری شده بود.یک رزیدنت داشتیم که فقط یاد داشت دستور بده و حتی زورش می اومد اوردر بذاره و همیشه ما رو می فرستاد پی طب اورژانسی ها که اونا بیان مریض ببینند و اوردر بگذارند.هر دو دقیقه می گفت علایم حیاتی این مریض چی هست؟؟هنوز تا می خواستیم جواب بدیم می گفت ان جی اون مریض چی شد؟؟

خلاصه اون روز هم با همین سرکار خانم کشیک بودیم.و یادمه که یکی از اوردر هایی که صد بار تکرار کرد نگاه کردن ته حلق اون مریض بود.مهر کوچک هم طفلی با کله و آبسلانگ رفت تو دهن مریض.بعدش که شرح حال دقیق تر گرفتیم دیدیم مریض تو کشتارگاه کار میکند.و بعد هم مریض ایزوله شد و اخرش هم تایید شد که تب زیبا و برومند کریمه کنگو دارد.

یکم قبل تر از این قضیه هم منو با کله فرستادند تو دهن مریض مشکوک به آنفولانزا خوکی و این قصه برای همه ما بارها و بارها در دوره اینترنی پیش اومد.انگار جون اینترن مفت بود و فقط جون پرستار و سرپرستار و رزیدنت و اتند ارزش داشت.

همیشه در طی این سالها هر وقت یاد اون خاطرات می افتادم می گفتم خوب اگر واقعا اون مریضی های  وحشتناک را می گرفتیم چی؟؟؟

امروز جوابشو فهمیدم.

اگر می مردیم به پدر و مادرهامون بابت این که فرزندشون در راه علم کشته شده تبریک می گفتند و بعد هم واسه این که زیاد غصه نخورند یک جا قبر مجانی هم لطف می کردند!!!

و از فردا سناریو تکراری... باز هزاران و هزاران بار دیگر تکرار می شد و این فاجعه ها هم فقط به صورت یک خط فاصله کوتاه بین سطور این سناریو ها باقی می ماندند.خط فاصله ای به قدر جاده زندگی یک انسان...یک طبیب ..یک فرزند...که در راه آموختن به نابودی رسید و هرگز بعد او،تغییری هم ایجاد نشد.

 

 

/ 21 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

چی بگم والا[نگران] جز اینکه خدایش بیامرزد اخرش خیلی دردناک بود....اگه میمردیم ب پدر مادرامون........[نگران]

پارنج

وقتی تصور میکنم زحمتها و آمال و آرزوهای یک دانشجوی پزشکی و خانوادش رو، و فکر میکنم به این اتفاق، منزجر میشم و متأسف! خدایش بیامرزاد . . . همین!

s.r

سلام فرانه جونم میدونی وضعیت همه جا همینه ماهم گوشت هایی که بازرسی میکنیم ممکنه هر چی داشته باشه کلا هر درد و مرضی که تو بگی میشه گفت"بیماری شغلی،گروه در معرض خطر دانشجویان عیور دامپزشکی و پزشکی"....همین و بس! خدا رحمتش کنه....خیلی از شنیدن خبر ناراحت شدم

حسام

وقتی می نشستم و بازی کردن مهراد پسرم را نگاه می کردم که از وقتی که راه افتاد مدام زمین می خورد تا همین حالا که بزرگ شده فکر می کردم که بچه ها را خدا نگه میداره چون هرکدوم از این زمین خوردن ها اگه برای یکی از ما بزرگترها پیش می اومد قطعاَ شکستگی یا بریدگی به جا میگذاشت . اما این تلنگر باعث شد که به یاد بیارم که همه ما پزشک ها را هم خدا نگه میداره. هرکدوم از بارها با بیماران مختلفی برخورد داشته ایم که بی هوا رفته ایم سراغشون و معاینه و تماس و نمونه گیری و بعد هم جون سالم دربرده ایم... اما این همکار عزیز متاسفانه نتونست از این شانسش استفاده کنه. خدا رحمتش کنه

یک بازار برای همه

قبل از هر چیز باید عذر خواهی کنم بابت کانت تبلیغاتی که فرستاده شد. اما چند نکته دوست من. ارسال این نوع نطرات غالبا توسط نرم افزار صورت میگیره و واقعا امکان اینکه میزان رضایت کاربر رو بسنجه وجود نداره. هر چه باشه نرم افزار روان نداره!!!! دوما دوست من کمی ارام... مهم نیست که به وقت گل و بلبل اروم باشیم ، مودب باشیم ، مهم اونه وقتی از جایی ناراحتیم ، به چیزی نقد یا اعتراضی داریم اونوقت یادمون بمونه یهویی ادبیاتمون از استاد دانشگاه به .... نزول نکنه. امیدوارم این کامنت از نظر شما آشغالی نباشه و کمی تامل کنید باز هم عذر خواهی میکنم

یک بازار برای همه

سلام دوست من . عرض کردم که معذرت میخوام و باز هم عرض کردم که نرم ازفارهای تبلیغی متاسفانه این قابلیت رو ندارند تا حس ادمها رو تشخیص بدن اما به گمام ادمها این حس و قابلیت رو دارن که سعی کنن همیشه هموطور که دوست دارن نشون داده بشن رفتار کنن. عصبانیت توجیه کننده هیچی نیست. بازم عذر خواهی منو بپذیرید

سایه

ما هم آخرای داخلی مون که بودیم یه رزیدنت برامون اومده بود تو همون دوران observe ای ش چنان abuse می کرد دیدنی ... دیگه آخراش یاد گرفته بودیم جلوی این کاراش وایمیستادیم و هر وقت دستور می داد بهش یادآوری می کردیم که کار داریم و می تونه خودش بره انجام بده آی دلم خنک می شد...[نیشخند]

دکتر مینا

یکی از تلخ ترین موضوعاتی بود که شنیدم روحش شاد