The Color Purple

من حافظه ام بی نهایت قوی هست.خیلی کم حوادث گذشته را فراموش می کنم.

در طی چهارسال گذشته هر بار کشو میزم را باز کردم .چشمم به اون مچ بند رنگ نگو افتاد...بغضم را قورت دادم و به خودم گفتم من دیگه شرکت نمی کنم.

×××××××××××××

از کتابخونه خارج میشم و آهسته موبایلمو جواب میدم:

-شور انتخاباتی؟؟...شوخیت گرفته کدوم شور؟؟

-بیا بریم...امروز آخرین روز تبلیغات هست...بیا شور هست!

گوشی را قطع می کنم...مردد رفتن و نرفتن هستم!

*******************

جلو در دانشکده دندون منتظرم نشسته است...روبان بنفشی دور مچ دستش بسته...یک مانتو باز هم جدید!..ما هفته ای دو بار حداقل همدیگر را می بینیم و هربار با مانتو جدیدی ظاهر میشود...همیشه سورپرایزت می کند...همیشه کلی لذت جدید برای شریک شدن با تو  همراه دارد....

*********************

خیابون ها قلقله هست...یک تاکسی بلاخره جلو ما ترمر میزند...دوست قدیمی اس ام اس زده:واقعا رای نمی دی؟؟؟

جواب میدم:آره!واقعا رای نمیدم....یادت رفته اون سال...

جواب میده:امسال فرق میکنه ها!

*********************

سوار تاکسی میشیم...دخترک بغل دستیم به شیشه ماشین تکیه داده است... روبان بنفش دور مچ دستش برق میزند....همین طور روبان بنفش پسرک ماشین بغلی و همین طور ماشین اونورترش و اونور اونورترش....

باورم نمی شود که خودم را در دریایی ارغوانی می بینم...دریایی از روبان ها و کلید های ارغوانی...

_تو هم  می خوای؟؟

- آره...

روبان را به دور دستم می بندد!

*************************

امسال شاید فرق کند اما بسیار شبیه آن سال هست...فقط رنگش عوض شده...باورم نمیشود دارم چنین چیزهایی می بینم....همان شورها،همان شوق ها که فکر می کردم برای همیشه به تاریخ پیوستند...

***************

Mr.Violet  پالت را برایم بولوتوس می کند...صدای وز وز خفیفی را می شنوم...صدایی که ته مانده هایش هنوز  دست ها را مشت می کند، روبان ها را می بندد،شعار  میدهد...صدایی که به فراموشی سپرده بودم: (دوباره می سازمت وطن!)

حالا که شما می خواهید بشنویدش...من هم دوباره خواهمش شنید....

رای می دهم!

*************************

48 درصد...49 درصد...50 درصد...باز 49 درصد...50/5 درصد...51 درصد...و 51 درصد و 51 درصد...

زنگ آیفون را میزنم.

مامان بدون هیچ مقدمه ای گوشی را برمیدارد و فقط می گوید:بردیم!بردیم!

***********************

من کاری ندارم که رای دادن کار درستی بوده با نبوده...من کاری ندارم رای دادن مهر تایید بر چه چیزهایی بوده و می توانسته باشد...من فقط یک مهر می بینم...مهر اراده ملت سرخورده ای که سخت تر از همیشه از زیر بار هزاران ناامیدی و تردید پشت خمیده خود را راست کرد و باز هم سعی کرد با تمام توانش بایستد و آنچه را می خواهد بگیرد...من این مهر را میبینم و به آن افتخار می کنم.

به امید ایرانی بهتر برای همه رنگ ها....

×××××××××××××××××××××

اینایی که نوشتم به این معنی نیست که اینو فراموش کردم....جاشون خالی...

/ 16 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ممول

فرانه عاشق این شور و راحت بودنتم

crescendo

حتی اگه هیچ چیزی در دنیای بیرون تغییر نکنه ، یه چیزی توی درون من یکی که تغییر کرده و یه آرامش دلنشینی حاکم شده

رکسانا

با خوندن تک تک جملاتت بغضم قوی و قویتر شد . میخواهند بسازندش ... ایکاش بشود . ایکاش

بالتازار

سلام من همیشه اینجام خواستم بدونی سر میزنم

سیما

سلام خانوم دکتر ببخشید من یه سوال داشتم وقتی پزشک ازمایش یورودینامیک مینویسه و جواب ازمایش هم بیاد....بعد پزشک چه نوع دارویی واسه بیمار تجویز میکنه؟ یعنی اینکه اگه طرف واقعا مشکل داشت بعد پزشک واسه درمانش مثلا دستگاه تو مثانه ش میذاره؟ یا اینکه با قرص و اینا هم مشکل بیمار برطرف میشه؟ ممنون میشم جواب بدین

ژیلا

درود من یکی از اون 14 میلیون نفرم که نتونستم مثل تو خودم رو راضی کنم نمی دونم بهرحال کسایی که مثل تو نمی خواستن رای بدن ولی دادن برای خودشون دلایلی دارن بهرحال من امیدوارم آینده ی روشنی در انتظارمون باشه.

هانیه

من این انتخابات واسه ریاست جمهوری اولین بار بود رای دادم خدا رو شکر که همه چیز ختم به خیر شد هر چند کاندیدایی که من رای دادم رای نیاورد اما مهم نبود مهم شادی مردممون بود[گل]