Nebraska

خیلى خنده دار هست که از صبح خوشحال یک خبر خنثی هستم.

با یکى از هم دانشگاهى هام واسه یک دوره کارآموزى , همزمان,تقاضا نامه پر کرده بودیم و همزمان هم فرستادیم.امروز  گفت یک هفته قبل براش نامه اومده که تقاضاش رد شده.... 

براى من هنوز هیچ نامه اى نیومده.... هر ایمیلى که از صبح امروز مى رسد با اضطراب باز مى کنم... هنوز که خبرى نیست...و من خیلى احمقانه خوشحالم.... خوشحالم که شاید هنوز شانسى دارم...شاید تقاضانامه من چیزى داشته که همون اول ردش نکردند.... نمى دونم از کى اینقدر کوچک شدم و قانع!

                              ********************

همیشه همین طور هست.... وقتی از سفرى بر مى گردم دوست ندارم چمدانم را سریع باز کنم.... دوست دارم چند روزى کنار تختم باشد...هى پام بهش گیر کند و هى به خاطر بیارم تازه اومدم و باز قرار هست به تازگى بروم....

                           ***********************

صدا براى من فاکتور مهمى هست.... معمولا وقتى با مردى آشنا مى شوم... دلهره اولم صدایش هست که چطورى از پشت تلفن به گوشم مى نشیند....

سرما خورده نشسته ام در بستر مریضى... تلفن نا شناسى زنگ میزند... با پیش شماره اى غیر شهر خودم... کنجکاوانه جواب مى دهم....خیلى صمیمى سلام مى کند... صدایش از آن صداهای گرفته اى هست که اصلا دوست ندارم.... اظهار بى اطلاعى مى کنم که نمى شناسمش و اون مصرانه نشانه هایى مى دهد که ربطى به من ندارند... نمى دونم چرا حس مى کنم مى شناسمش...شاکى مى شود و من با صداى بلند فکر مى کنم: خوب این پیش شماره مال فلان نقطه ایران هست و از اونجا من فقط..... لحظه اى مکث مى کنم... صداى غیر جذاب و این پیش شماره... فقط یک نفر مى تواند باشد... آب دهانم را قورت مى دهم و اسمشو به زبون مى آرم.... لحظه اى سکوت برقرار مى شود.... خودش هست!.. دستپاچه مى گوید: اوه نه! جدى اشتباه گرفتم... سلام فرانه مشهد چه خبر ؟؟...مى دونى من مى خواستم شماره خواهر...

تازه مى فهمم چرا هول شده است....ناخواسته من قسمتى از مکالمه خیانت جدیدش شده بودم... خیانتى که با هویتى غیر از نام اصلیش شکل داده است.... 

خنده ام مى گیرد... پارسال بود... همین موقع ها که اعتماد من به حس ام را براى همیشه از من گرفت.... دید من را براى همیشه نسبت به جنس مخالف عوض کرد.... و حالا بعد یک سال پشت خط من هست ..مستاصل مثل پسربچه اى که براى خرابکاریش بهانه مى تراشد..دست و پا میزند تا من باور کنم داشته به خواهر نامزدش زنگ میزده.....تا من یک وقت یقینم تبدیل به یقین تر نشود که خیانتکار هست! 

بعد یک سال واقعا خوبم...او در حال توضیح دادن هست و من لبخند زنان فکر مى کنم به شانسى که آوردم..به این که همسر یک مرد با صدا غیر جذاب نیستم که تو یک صبح آفتابى با سلامى شاعرانه دنبال فیزیو تراپش مى گردد و اشتباهى شماره یک رابطه قدیمیش را مى گیرد و ادعا مى کند مى خواسته با خواهر خانمش صحبت کند!

                                *******************

ضمیمه:این اولین پستى هست که با موبایلم آپ مى کنم!

                                           

/ 12 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ربولی حسن کور

سلام فكر كنم چند ماه پيش توي يكي از پستهاتون كامنت محبت آميز ايشونو ديدم!

آزیتا

[تعجب]یعنی در این حد؟! اوه اوه ![وحشتناک]

دکتر پرتقالی

گاهی ادم چه شانسها که نمیاره دخترک

s.r

برای من درون آدماست که ارزشه و اینکه حریمم که همیشه واضح بیانش میکنم محترم شمرده بشه...ظاهر آدمها حتی صداشون برا آدم عادی میشه اما شخصیت تغییر نمیکنه و همیشه فعالانه اظهار وجود میکنه وقتی کسی حریممو شکست دیگه نمیتونم تو دلم براش جایی باز کنم راحت خروج!

حسام

واقعاً شانس آوردین! بهش می گفتین که بهتره حداقل شماره تونو پاک کنه که دیگه عوضی نگیره!

دلفین

گویی شماره شما برنده ی کشف خیانتی جدید از مردی شد که زمانی این بازی را با شما انجام داده بود....بهر حال دوست داشیم در اینجا خبر برنده شدن جایزه ای جدی تر را می شنیدم ...

امیر

صدا صدا صدا............کی گفته تنها صداست که میماند؟

sab

هميشه همينه اونى كه خودش هميشه براى خوب تر به چشم اومدن توجيح مى كنه بدترين از اب در مياد فرانه

ممول

ااااااااییییییییششششششششش.پسره پرررررررو.میزدی از پشت تلفن میکشتیش.اییییییییی.سال نوت پیش پیش مبارک عزیزم

meri monti

حلقه نمي انداخت... هميشه با لبخند براي جواب مشاوره ها مي آمد، هيچ وقت بد اخلاق نبود و وقتي پرستارها سر به سرش مي گذاشتند كه چرا زن نمي گيرد با شيطنت مي گفت: كي زنشو به من ميده! ازين حرف زدنش چندشم مي شد. از خودش هم همينطور! شايد به خاطر دانستن پيشينه اش نه برايم جذاب بو د و نه خوش صحبت، كه برعكس، زشت و پر چروك و چاق هم به نظر ميرسيد!!! همسر دوستم بود. ازدواج عاشقانه شان را مي دانستم... قول و قرارهايشان را هم مي دانستم... زيرابي رفتنهايش را هم مي دانستم... رزيدنت سال اول كه بودم فكر مي كردم اين موجودات نادرند. اما چيزي كه نمي دانستم اين بود كه خيانت از رگ گردن به آدم نزديكتر است... به قول معروف مرگ هميشه براي همسايه اتفاق نمي افتد! و وقتي صدايش در ميايد ...