The Words

خیلی وقت بود که می خواستم پستی بنویسم.

بنویسم توافق هسته ای به نظر من خوشحالی ندارد تا وقتی که دردی را دوا نکند.بنویسم کلیپ کشتن اون سگ های معصوم برای منی که به عنوان یک پزشک باید پوست کلفت باشم بالاتر از فاجعه بود و روانمو کامل به هم ریخت.بنویسم متاسفم برای این مردم که هجوم می برند زیر عکس های اینستاگرام دختری که تو سانحه رانندگی با یک پورشه آخرین سیستم فوت کرده هزار تا فحش می نویسند!چون سبک زندگی اون آدم خیلی متفاوت تر از خودشون می بینند.بدون این که اصلا اون دختر بشناسند.می خواستم بنویسم برای این سیستم خبرگذاری متاسفم که تیتر می زنند جراح زنان با جفت معده مریض هم بیرون کشیده.بدون این که اطلاع داشته باشند جفت آکرتا چی هست و چند درصد مرگ و میر میده. خواستم بنویسم به شخصه معتقدم اگر این قدر به سریال (در حاشیه )اعتراض نمی کردیم،کمتر دیده می شد و کمتر هم تاثیر می گذاشت و از طرفی هم خوشحالم که بلاخره اعتراضات صنفی در این مملکت جواب داد و چیزی تعطیل شد.

ولی راستش الان اومدم فقط بگم امشب خیلی خوشحالم.چون اولین داستان کوتاه زندگیمو نوشتم و چند تا شخصیت خلق کردم.ممکنه خیلی مزخرف باشه یا شایدم خوب باشه نمی دونم چون فعلا قصد ندارم برای کسی بخونمش تا بفهمم چقدر تاثیرگذار هست.ولی هر چی هست این که بعد از مدتها کاری جدید رو امتحان کردم و به این روح خسته ام غذا رساندم،حس بی نظیری هست که احتمالا تا مدتها شارجم می کند.همین ! 

/ 7 نظر / 33 بازدید
سایه

تمام اون تاسف ها رو منم خوردم ... مشتاقم بیشتر راجب اولین داستان کوتاهت بدونم [خوشمزه][پلک]

ژاندارک

منم اگه روزی یه داستان بنویسم از خوشیش مدتها تو آسمونا هستم! واقعا کاش روزی بنویسم.... بهت تبریک میکنم دوستم.

شهرزاد

سلام فرانه جان خوبی خانوم دکتر؟ اتفاقا قبل اینکه بیام وبلاگ شما داشتم فکر می کردم چقدر نوشتن برام سخت شده...

شکلات

مبارک باشه. ایشالا یه روز فیلمنامه بنویسید:)) پیشنهاد میکنم فیلم midnight in paris رو اگر ندیدین حتمن تو اولین فرصت تماشا کنید، به نظرم کسایی که نوشتن رو دوست دارن ، یه جور دیگه از این فیلم لذت میبرن.

shima

سلام فران جان نمیدونم کی پیام رو میخونی البته مهم هم نیست.مهم اینه که بالاخره میخونی. اولا خوشحال شدم از دیدنت دوست جوانم. ثانیا چه عااااالی که بالاخره رویاهات رو داری به حقیقت میرسونی. وای که من کی میخوام از کیلومتری نوشتن دست بردارم و داستان کوتاهی رو از آنچه درمغزم میگذره دست بگیرم و یک روز مثل تو ذوقش را کنم. برات بهترینها رو آرزومیکنم وخیلی دوست داشتم برام میخوندیش دخترجان مراقب خودت خیلی باش تهران خوش بگذره حسابی بهت