The Illusionist

این عادت من هست...وقتی می خواهم چیزی را فراموش کنم..شیرجه میزنم درونش...صد بار برای همه تعریفش می کنم...از مرور تصاویر گذشته نمی هراسم...شماره ای را پاک نمی کنم....همان سی دی همیشگی را باز هم گوش میدهم...ممکن هست صد بار گریه کنم یا اون مسیر خاص  را بارها رانندگی کنم....اینقدر تکرار می کنم تا کلمات معنای اولشان را برایم نداشته باشند...تا خیابان ها بوی کسی را دیگر به خاطرم نیاورند...تا طلسم متعلق بودنشان به کس خاصی برایم بشکند و تکراری شود مثل هزاران تکراری دیگر...

اولش به سختی و اشک ریزان به  گذشته ها حمله می کنم و مشت بر سینه ثانیه های فدا شده می کوبم و بعد کم کم با هربار تکرار می آموزم چگونه مهربانانه در کنار رفته ها زندگی کنم و ادامه دهم.

شاید نوشتنش ساده باشد اما تا رسیدن به مرحله عبور مهربانانه بارها حس می کنی نمی توانی...دیگر به فردا نمی رسی.. دیگر صاحب روز,ماه و سال جدیدی نخواهی بود و همه ساعات یک تکرار خسته کننده بیخود جانفرساست!جان دادن در هوایی که دیگر نیست..در خنده هایی که گریه امروزت هستند.

××××××××××××

به صندلی مترو تکیه می دهم...غرق در کتاب (من او را دوست داشتم)...می خوانم:

(باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد,انقدر که اشک ها خشک شوند ,باید این تن  اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد,به چیز دیگری فکر کرد ,باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نوع شروع کرد! )

از خودم می پرسم :فقط یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد؟؟؟

این هم از آن نوید های شیرین هست....مگر می شود با یک بار گریستن یک (بودن) را به (نبودن) بدل کرد؟؟؟

کاش شعبده باز بودم با یکی از آن کلاه های اسرار آمیز که در اندک ثانیه ای می توانستم  بودی را نبود و نبودی را بود سازم!

خسته ام!

/ 14 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسام

اون یه باری که آنا گاوالدا گفته منظورش چنان گریه ای بوده که دیگه رمقی برای آدم نذاره. خودش گفته: چلاندن و در اصطلاح معمول: باید هق زد، ضجه زد...( ببخشید یه لحظه خودمو در درد کشیدن های آنا غرق شده دیدم. یاد کتاب از عشق و شیاطین دیگر افتادم که چطور خودشو پالایش می کرد) ( چقدر حرف میزنم...ببخشید)

خانم ع.غ

خوش بحالت که دکتری.....[گریه][گریه][گریه]

دکتر پرتقالی

فرانه جانم سال نو ات مبارک همیشه شاد ببینمت و خاطرات تلخت همیشه در ابهام گذشته غرق باشن

سارا

برای من فراموش کردن کار خیلی سختی هست؛امیدوارم کسب ک میخواد بره،اصلا نیاد.تحمل رفتن و خدافظی رو ندارم. خوشبحالت ک شیرجه میزنی تو خاطراتت تا فراموششون کنی،جدا کاره خیلی سختیه

مینا

این مازوخیست رو من هم دارم ... مثلا یک آهنگ خاص رو ، رو ریپیت بذارم و گوش بدم !! و یا هزار و یک کار دیگه

miss

.be manie parvane? cheqad khoshgeel o barazande.hamuni ke hamishe fek mikardam ye parvane konkuri:) ye parvane ke koli Darso karo poshte sar gozashte parvane ha ke bare sangin bar midaran parvane ha ham Gerye mikonan parvane ha ham khaste mishan?:( asan midoni khoda Parvane haro faghat vase ein afaride ke ParvaZ konan mese khodet

مریم

سلام مقاله دریافت شد؟

شیما

سلام فران عزیز.صبح آدینه ت به خیروشادمانی خوبی؟امیدوارم روزهای خوبی تاحالا درسال 92گذرونده باشی وروزهای بهتری هم پیش رو داشته باشی.این نبش قبرهاوگریه برای خانمهاواز این شاخه به اون شاخه پریدن برای آقایان،تا به مرز فراموشی یا کمرنگ شدن،رسیدن،به نظرم تقریبا همگانی است.سخت نگیر.خود ِمنم وقتی چنین اتفاقاتی برام میافتاد روزی شونصدبار تعریف میکردم برای خودم برای دیگری برای گل و گیاه و زمین و آسمون تا اون حس تلخ اولیه از بین بره.بعدترها دیدم باتکرار نوشتن ونوشتن و نوشتن هم این اتفاق میمون میافته و اون اتفاق اون شخص وهراونچه باعث آزار بوده،کمرنگ و کمرنگتر میشه.حالا از گذشته های خوب و بدوبسیار بد،فقط خاطراتی برام مونده که بعضی هاش لبخندی به لبم میاره بعضی هاش،پوزخندی وبعضی هاش،حس تهوعی. اما وقتی هادی اونطور شد،فهمیدم هیچ چیزوهیچ شخصی،ارزش اشکهام رو نداشته.چون تمام اشکهای عالم برای از دست دادن ِعزیزترینم کم بود. بعداز هادی اگر موضوعی این شکلی،خیانتی،دروغی،نقابی،فیلمی و...پیش اومد،نهایتا یک هفته سروته قضیه هم آورده میشدوگذاشته میشدکنار.الان فقط این مسائل عصبانیم میکنه وتمام...

شیما

اشک به ندرت وفقط زمانی که می فهمم اشتباه از خودم بوده بخاطرِزیادی باگذشت بودنم دراین دنیابا مردمانی که خیلی ازمحبت و پاکی وصداقت بویی نبردند. اونم تموم میشه و خلاص.. به رویاهات فکرکن فران.به آرزوهای نزدیک و دورت.به چیزهایی که باهمه ی وجود میخواهیشون.حتی اگه یکی از اونها آدمی باجنس متفاوت ازآدمهایی باشه که تاحالا متاسفانه باهاشون آشناشدی.مطمئنم تو لایق بهترینها هستی وبهشون میرسی.به یه زندگی خوب و صمیمی یک کار با ساعت مناسب در مطب خودت،یک کلینیک یا یک بیمارستان و...بهترینها رو مثل همیشه برات آرزومیکنم دوست جوان من وبهترینها همونهایی هست که آرزوشون رو داری[گل]