شراب سی و اندی ساله!

ما باهم هیچ وقت هیچ صنمی نداشتیم!

فقط می دونیم که قدیمی ترین دوستای مجازی هم هستیم.اون موقع سال 79 که هنوز اینترنت اونقدرها رایج نبود .چیزی به اسم اینترنت کیلو بایتی تو خونه ما، تازه سرو کله اش به واسطه پروژه های مامان پیدا شده بود.اینترنتی که تمام عکساش بسته بود و با احتیاط  وصرفه جویی فراوان ازش استفاده می شد.من هنوز یک بچه دبیرستانی بودم که پس ورد اینترنت و یاهو آی دی مامان را یواشکی کشف کردم و
این شد که از غیبت مامان سواستفاده و از چت روم های اسرار آمیز سر درآوردم و شاید اولین آی دی ای که باهاش چت کردم همین آدم خوش چهره چند سال از خودم بزرگتر بود که اون موقع ها دانشجو ترم یک یا دو یک دانشگاه دور از خانه اش بود و رویاش رهایی ازدانشگاه و دوبلر شدن!که البته آخرش هم به آرزویش رسید.

الان که فکر می کنم دقیقا یادم نمی آد پروسه دوستی ما در این مدت زمان زیاد چطور گذشته..فقط یک چیز در مورد این آدم برای من همیشه درطی  این سالها پررنگ بوده و هست.آن هم عادتش به زنگ زدن در روز تولدم هست.با این که یک دوست مجازی هست و در تمام این سالها  فقط دو بار همدیگر را از نزدیک  دیده ایم,با تمام اینها حتی اگر در طول سال یک بارهم با هم صحبتی نکردیم اما سه تیر هر سال معمولا زودتر از همه زنگ زده و تولدم را تبریک گفته.خاک زمانه و فراز و نشیب های زندگی هیچ وقت روی این یک عادتش ننشسته است.

دیروز هم روز تولدم بود...یک روز معمولی خوب.معمولا  در روز تولد بالاترین هیجانی که وجود دارد این هست:چند نفر یادشون هست امروز روز من هست؟؟؟؟

از صبح چند تایی تلفن داشتم و فیس بوکی که به لطف یادآوری های فراوانش اجازه نمی دهد کسی دپرس نداشتن تبریک روز تولد باشد.اما از او خبری نبود.اولش زیاد مهم نبود ولی بعد ترش هر چی به انتهای روز نزدیکتر میشدم،کم کم دلم تنگتر میشد.با خودم گفتم:یعنی این یکی هم دستخوش روزگار شد و رفت؟؟یعنی
دیگه سه تیر وسط خروار این همه روز یادآور من نیست؟

چقدر این که بدونی برای کسی دیگه معنای سابق را نداری سخت هست! در واقع درگیری همیشگی من با تمام قصه ها همین بوده است و هست....همین
که آدمها خیلی ساده می توانند عوض شوند و تو هم دیگر آن طور که بودی نبینند.

در خیالات خودم سیر می کردم که صدای موبایلم من را به جای اولم برگرداند.گفتم:الو

گفت:سلام !خیلی مبارکه!

خودش بود! ناخودآگاه پرسیدم :چی؟

گفت:ااا فرانه!مگه امروز سه تیر نیست؟؟؟

*****************************************

دیدن بازی بد تیم ملی در مقابل بوسنی یک طرف و تماشای آن کنار منفورترین آدم زندگیم یعنی آقا رئیس درمانگاه طرف دیگر!گند ترین نود دقیقه زندگیم رقم زد!

اعتراف می کنم این که رازهایی از دیگران بدانی که حتی نزدیک ترین هایشان نمی دانند لذت عجیبی دارد! انگار چندین قدم  از دیگران جلوتری!

قصه من و آقا رئیس درمانگاه همین هست!من با تعداد قدم هایی بسیار جلوتر از دیگرانی حتی خانواده اولیه ایشون هستم،بعید  می دانم  برایشان قابل تصور باشد که چه موجود کثیف ،دروغ گویی کنارشان زندگی می کند !!!!و این یعنی یک برگ برنده در دست من!

*************************************

درمانگاه بالا شهر...خانم جوان شیک و به روزی می پرسد:خانم دکتر اگر آمپول بزنم اون ویروس سرماخوردگی ای که هفته قبل داشتم تقویت نمیشه که باز مریض شم؟؟؟؟

*****************************************

بازم درمانگاه بالا شهر و یک دختر جوان آلامد دیگر،سئوال می کند:چرا موهامو خیس می کنم گلوم درد می گیره؟؟؟

******************************************

درمانگاه پایین شهر...می گم:به پوستش سه روز آب نخوره بعد بره واسه آزمایش نمونه پوستی ازش بگیرند. می فرمایند:نوشابه چی؟؟اشکال داره نوشابه بخوره؟؟؟

*************************************************

دیگه از یک سنی به بعد ...ارقام برات طبیعی میشند!سالی که گذشت بد نبود.بار تجاربش قدر تمام دهه گذشته زندگیم بود!

 

/ 15 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خاله آذر

تولدت مبارک فرانه

شعری

کلیشه ای این جمله اما جدا تبریک میگم. برای این حس خوب وبلاگ که باعث میشه من این موقع شب اینجا رو باز کنم و بخونم و حس خاصی بهم میده،ممنونم. و برای این مناسبت زیبا که بعد شاید یکسال باعث شد از سکوت خارج بشم دوباره، تولد قشنگت تبریک میگم. بابهترین آرزوها و حسهای خوبه خوبه خوب...

سادین

روز تولدتونو پساپس تبریک میگم اتفاقا این اخلاقو منم دارم یعنی حتی اگه دوستم نباشه حتی اگه با کسی دعوا کنم روز تولدشو حتما تبریک میگم آخه دوست دارم! خدا رو شکر که ز زده.

shima

baraye tabrike tavalode faran,dir shode dir shode dir shode ama baraye arezoye khob dashtan,hichvaght dir nemishe.mishe? pas man arezo mikonam saliyane sal zendeo salamato ro pa bashi,khoshbakht beshi kenare yek ensane sharif az jense mard ba mardanegi va 2-3 ta kocholoye nazanin dashte bashi ke ayandashon fogholade bashe. arezo mikonam delet hamishe shad bashe o rohet aram. mibosamet va ba 14 roz taekhir tavalodet mobarakkkk.[ماچ][گل]

سایه

تولدت مبارک عزیزم . البته با تاخیر [گل] منم به هر خانوم حامله ای با ترشح کاندیدایی دارو می دم اون سانتال مانتالاشون برمیگردن با عشوه می پرسن : برای بچه م ضرر نداره ؟ بعد من نظرشونو جلب می کنم به این نکته که : اگه ضرر داشت دکتررررررر(دقت کن با تاکید می گم) اینو بهت می داد؟!!! وو طرف سکوت اختیار می کنه و از اتاق می ره بیرون [نیشخند]

سارا

سلام فرانه جانم با تاخیر فراوون تولدت مبارک عزیزممم[ماچ] واقعا شرمنده ام ک زودتر از اینا بهت تبریک نگفته بودم ): چ حسه خوبیه ک اون یه نفر حتی اگه سالی یه بارم ب ادم زنگ میزنه اون یه بارم واسه تولد باشه (: بعضیام هستن ک کلی ادعا دارن...اما حتی روز تولد ادم رو فراموش میکنن تهشم میگن از قبل یادم بودااا منتها همون روز یادم رفت.بگذریم امسالم بادکنک فرستادین تو هوا؟ یادمه واسه پارسال همچین چیزی گقته بودی....یعنی داداشت این کارو کرده بود

ممول

فران حاجی حاجی مکه؟ کوشی بابا

crescendo

خیلی خوبه این حس که یه دوست همیشه روز تولدت یادش باشه میخوام اعتراف کنم که روزهای تولدی هستن که من یادمه اما زنگ نمی زنم و تبریک نمی گم .... یه جور اعلام دلخوری هست برام .... ولی نمی دونم برای طرف مقابلم هم همین مفهوم تداعی می شه؟

memol

man tafallodeto tabrik gofte budam,ku pas?khordissshhhhhhhhhh?