ميدوني،ديدنت به لذت بخشی خوردن يه دونه ساندويچ کالباس پر از سس با يه دونه دلستر راس ساعت ۲ نصفه شبه

(از وبلاگ بی سرزمين تر از باد)

اما هميشه..بعدش..يک چيزی هست که اذيتم می کنه...يک چيزی شبيه نگرانی ديدن

کابوس های شبانه..کابوسهائی که با رفتن تو شروع ميشوند... 

/ 5 نظر / 8 بازدید
مهدي

اوهوم ... ديدار قشنگ و لذت بخشه ، حالا با چيزی مقايسش نمی کنم ولی بعدش هجوم حجمه تنهايی ... « با تو ديشب تا کجا رفتم - تا خدا وانسوی صحرا خدا رفتم - من نمی گويم ملائک بال در بالم سفر کردند - من نمی گويم که باران طلا آمد - با تو ليک ای عطر سبز سايه پرورده - ای پری که باد می بردت - ... تا ... تا دياری که غريبيهاش می آمد به چشمم آشنا رفتم ... » ( يه جاهاييش يادم رفته بود ! شعر م - اميد )

zorba

اول در مورد کامنتهات........ در مورد کامنت ۹۰ درصد و ۱۰ درصد بايد عرض کنم که اگه همين ۹۰ درصدی که ميگی توی ايران چنين شرايطی رو دارن و اون ۱۰ درصد دارن براشون تصميم ميگيرن و اموراتشون رو به سرانجام ميرسونن .پس چه فقی هست بين اونی که نميفهمه و اون کسی که ميفهمه و کاری انجام نميده...به نظر من مردم ( و من و تو هم قسمتی از همين مردم) هر انچه که لياقتمون باشه هميشه برامون اتفاق ميفته. نه کمتر و نه بيشتر.......

zorba

در مورد جواب کامنتی هم که برای سکوت برام نوشته بودی دعوت ميکنم برای خوندن متن روز چهارم خرداد ماه ۱۳۸۴ خودم توی همين صفحه....// در مورد نوشته ات هم بايد عرض کنم که خواستن هر چيزی برای تملک و تسلط پيدا کردن روی اون هميشه يه حس غربی و نگرانی ای رو توی ادم بوجود مياره که شايد روزی اون رو بخواد از دست بده....

میثم

اینم از اون حرفها بود ...