Extremely Loud & incredibly Close

خیلی عصبانیم...برام جالب هست که خود قشر پزشک این قدر در حق هم بدی می کنند!

حریم شخصی:

دکتر س مدتی هست در بیمارستان ما کار میکند.مثل من پزشک عمومی هست و از من 5-6 سالی بیشتر سابقه کار دارد.دکتر س خدای بی نظمی هست.تا به حال چند باری من را در شیفت بیمارستان رها کرده است و خودش با موبایل خاموش گاها  دو روزی گم شده است!آن قدر به تاخیر ها و غیبت های دکتر اعتراض شده است که تازگی ها قبل هر تاخیری زحمت میکشد و زنگ میزند که من 5 دقیقه ای (در واقع 50 دقیقه ای)دیر به تحویل گرفتن کشیک میرسم.استدلال دکتر این هست که من چون مجردم و نه شوهر و نه پدر و مادری در محل طرح در خانه انتظارم را میکشند اشکالی ندارد که کشیک زیاد بایستم!!

من یک عادت خاص دارم...آن هم این هست که حوادث جالب در طول یک روز کشیکم را روی برگه ای ثبت میکنم و این برگه تا آخر شیفت آن روز در جیب روپوش سفیدم با من کشیک میدهد.

چند وقت پیش ها که در حال گذران شبی آرام در استیشن بیمارستان بودم جناب پرستار ما که در شیطنت دوم ندارد و هر غیر محالی را محال میسازد بی مقدمه گفت:خانم دکتر من کی شما رو اذیت کردم؟

گفتم:شما؟یادم نمیاد!چطور مگه؟

پاسخ دادند:شما تو خاطراتتون نوشته بودید من شما رو اذیت کردم!!!!

چیزی نمونده بود که چشمام از حدقه دربیان و جلو پاهام بایفتند! جواب دادم:تو خاطراتم؟کدوم خاطراتم؟؟؟شما از خاطرات من از کجا خبر دارید؟

-تو همین برگه هایی که همیشه با خودتون حمل نقل میکنید نوشته بودید من و آقا ن سر پانسیون که جن داره اذیتتون کردیم و خواستیم بترسونیمتون!!!

این دقیقا جمله دفتر خاطرات من بود...به ته ته پته افتاده بودم که خودش معما رو برام حل کرد:خانم دکتر فقط خواستم بگم مراقب این نوشته هاتون باشید.یکی از چرک نویس هاتون گویا داخل اتاق استراحت پزشک جا مونده بود و دکتر س پیداش کرده بود.اونم آوردش برای ما و بچه های پذیرش بلند بلند نوشته شما رو خوند و کلی هم خندیدیم!!!!

اون قدر متحیر ابهت این بی احترامی به حریم شخصی ام هستم که فقط با سکوتی سنگین پرستارمونو تماشا میکنم و بعد هم کتابمو برمیدارم و میرم اتاق استراحت پزشک تا شاید بتونم بخوابم.

حقوق قانونی:

نور بتابه به دکتر س متخصص داخلی و رئیس بیمارستان سابقمون که واقعا شخصیتی برازنده یک پزشک داشت.از وقتی دکتر س استعفا داد و رفت پی فوق تخصص.دکتر خ پزشک عمومی رئیس بیمارستان ما شدند.دکتر خ تا چند وقت پیش ها فقط سمت معاونت بهداشت محل طرح را داشت و در حال حاضر با حفظ سمت قبلی رئیس بیمارستان هم تشریف دارند.من کلا زیاد خوشم نمیاد که دور و بر رئیس و روسا باشم و به خاطر همین فقط دو بار گذرم به دکتر خ افتاد که هر دو بار هم نتیجه ای فاجعه بار داشت!

دفعه اول چند ماه پیش بود که رزیدنت سال 4 جراحی برای طرح یک ماهه قرار شده بود به بیمارستان ما بیآیند!و معضل نداشتن پانسیون دامن گیر بیمارستان شده بود اونقدر که از من خواهش کردند چند روزی پانسیونم را به دکتر جراح قرض دهم و در این مدت خودم در پانسیون دیگری باشم.خوب یادم هست که وسط یک کشیک منو از بیمارستان بیرون کشیدند که وسایلم را جمع کنم و قول دادند پانسیون دیگری را برای من حاضر کنند.وقتی بعد از 42 ساعت کشیک صبح بعد از طلوع خواستم بروم تا استراحتی کنم و دوشی بگیرم متوجه شدم پانسیون اماده ای در کار نیست.بخاری پانسیون خراب بود.آب گرم نداشت و من عصبانی با مدیر داخلی و سوپروایزر بیمارستان بحثم شد با کمال پررویی فرمودند تقصیر خودتان هست که وقتی ازتون خواهشی میکنیم قبول می کنید!حالا هم فعلا در اتاق استراحت پزشک بیمارستان استراحت کنید تا بعد فکری به حال پانسیون شما کنیم!!!! دیگه از عصبانیت بنفش شده بودم بی نهایت خسته بودم و اتاق استراحت پزشک با اون همه سرو صدا دردی از من دعوا نمیکرد بلاخره صدامو بلند کردم و جناب رئیس بیمارستان درب اتاقشونو باز کردند و فرمودند یعنی چی خانم دکتر که صداتونو بلند میکنید؟؟پانسیونتون بلاخره حاضر میشه!!!!ولی منم به حراست بابت رفتار شما که صدا بلند میکنید نامه می نویسم!!!!!!

و نهایتش هم بیمارستان هیچ دردی از من دوا نکرد و یکی از دوستان پزشک طرحی محل طرح لطف کرد و یک هفته (اول قرار بود 4-5 روز باشد)به من بی خانمان پناه دادند و کلی شرمنده ام کرده اند.

و اما بار دوم که گذرم به جناب دکتر خ افتاد سه روز پیش بود که خسته از این همه کشیک هر ماه (210 تا 230 ساعت در ماه)به جناب رئیس برای گرفتن یک روز مرخصی استحقاقی مراجعه کردم.لازم به ذکر هست که در عرض یک سال گذشته حتی من از یک روز مرخصی ام استفاده نکرده ام!

جناب دکتر خ نگاهی به بنده فرمودندو گفتند:مرخصی برای پزشک درمانی آن هم طرحی نداریم!!!!!

و باز من مثل دیگ بخار قل قل کنان جوشیدم...جناب دکتر هنوز ناراحت بودند که چرا من پزشک خانواده باقی نماندم و بعد از دو ماه از بهداشت به درمان آمدم(قضیه یک سال پیش!!!) بعد هم با کمال پر رویی به منی که بیشتر از هرکسی در این بیمارستان کشیک داده ام جمله ای گفتند که از صد تا فحش بدتر بود:شما که نمی تونستی کشیک بدی چرا اومدی پزشکی!!!!!

و این جمله را در حالی گفتند که خودشون حتی اگر بیمارستان بی پزشک هم بماند یک شب هم حاضر به کشیک ایستادن به خاطر وسواس شدیدی که در مورد پاکیزگی دارند نیستند!!!!در تمام مدت ریاستشان اگر به زحمت دو بار داخل بیمارستان شده باشند.حتی نمی دانستند کشیک های روز های تعطیل یک و نیم برابر حساب می شود و از اون جالبتر خبر نداشتند هم چنان شبهای بیمارستان ما دوازده ساعت حساب می شود نه 18!!!

فرمودند چیزی به اسم ساعت حضور موظفی هم در بیمارستان وجود ندارد و بلاخره من ترکیدم و اشک ریزان گفتم انصراف خواهم داد!(اونم در وضعیتی که بیمارستان کمبود نیرو شدید دارد!)....وقتی می خواستم از اتاقشون خارج بشم به تمام کشیک ها و بیداری های شبانه و نگرانی های کشیده ام فکر کردم و گفتم:اما آقا دکتر شما با این طرز برخورد با نیرو هایی که با شما همکاری داشته اند به جایی نخواهید رسید.

پاسخ دادند:خواهیم دید!

منم گفتم:بله خواهیم دید.

دیروز نامه انصرافم را به محل طرح فاکس (نمابر!!!!)کردم.تهدید کردند در صورت عدم حضور در شیفت هایم به تخلفات اداری شکایت خواهند کرد... و من مصمم هستم تا زمانی که وضعیت حقوق قانونی من در بیمارستان روشن نشود پایم را در بیمارستانی که به جز مسئولینش سایر پرسنلش را از ته قلب دوست دارم نگذارم....من فقط یک روز مرخصی استحقاقی خواستم و این همه حرف شنیدم....شما باشید چه می کنید؟؟؟

 وفا به قول:

ورودی ما از اولش ورودی جالبی نبود.یک ورودی تکه تکه بود که هر کسی در آن به سمت خودش بود.تجربه اولین کار گروهی کلاس ما در جشن فارغ التحصیلی بود که به یکی از بدترین خاطرات من تبدیل شد.نمی دونم سرم به کجا خورد و با چه کسانی مشورت کردم که فکر کردم بچه های ما حالا بعد از نزدیک دوسال از زمان فارغ التحصیلی بزرگ شده اند و شاید در حال حاضر بهتر با هم کنار بیایند و بشود این ورودی قمر در عقرب را دور هم جمع کرد.لذا از دو ماه پیش اس ام اسی بود که فوروارد کردیم و برای تاریخ مشخصی اوکی گرفتیم.از 65 نفر کلاس 25 نفر گفتند حتما در این قرار حاضر خواهند شد. برای محل بوفه یک رستوران تازه تاسیس انتخاب کردیم و تاکید کردیم هر کی صد در صد می آید تا این تاریخ اطلاع دهد چون باید جا رزرو کنیم.روز قرار رسید و از صبح مثل لشکر شکست خورده دائم اس ام اس رسید که شرمنده ما نمی توانیم!!!و آخرش فقط 8 نفر در محل قرار حاضر شدند و رئیس رستوران پول 17 نفر غایب را تماما دریافت فرمودند و درسی شد که دیگه پی تجدید دیدار با این قوم خود درگیر نرویم!

هفته نامه محترم سپید لطفا این یکی رو حتما چاپ کنید!!!تا همکاران شاید فکری به حال بهبود رفتارهایشان کنند!

ضمیمه یک :در انتظار شادی بزرگتری هستم:جایزه اسکار!!!

ضمیمه دو:حالم بد شد بس که عکس گلشیفته دیدم.این روزها نمی دونم چرا هر کسی یک کار جدیدی(ناموسی...غیر ناموسی...انتحاری...غیر انتحاری)انجام میدهد سریع میگند اوه!حرکت اعتراضی! اعتراض کجا بود؟؟؟هنرپیشه هست دیگه!چه انتظاراتی دارید!!!!

/ 15 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسترن

[گل][لبخند]

ناتانائیل

سلام بر ایرمان عزیزم دوست قدیمی و خوبم خیلی بی وفا شدم . می دونم. ولی هیچ وقت فراموشت نکردم. اینو قسم می خورم که راست می گم . همیشه از خوندنت لذت می برم. همیشه دوستت دارم . راستی به نظر من انصرافت بهترین کاری بود که می تونستی بکنی ! من شدیدا حمایت خودمو اعلام می کنم. در مورد گلشیفته هم نظرم عین نظر خودته ! هر کسی هم چیزی در این مورد به من گفته دقیقا عین جمله ی تو رو تحویلش دادم ! شاد و موفق باشی مهربونم [قلب]

سپیده

ورودی ما هم جالب نیست زیاد غیر اکیپ خودمون نتیجه چند ساعت شب بیداری اونم تو امتحانای ترم برای نوشتن کد قالب برای وبلاگ ورودی این شد که همکلاسی های محترم به علت تنفری که شاید به خاطر حضورم توی اکیپ بود منو به باد انتقادهای سخیف کشیدن از ادم های فضول متنفرم خیلی ناراحتت شدم فرانه جان

دکتر ژیلا

درود واقعا آدم متاسف میشه.... بعد از 7 سال درس خوندن و سختی کشیدن یه همچین رفتاری با هات می کنن!!! تازه من شنیدم توی طرح یه کسی که سواد درست و حسابی نداره رو میذارن بالا سرت و تو باید ازش حساب ببری و حقوقت دست اونه و می تونه خیلی راحت از حقوقت کم کنه!!!

مینا

فرانه جون متاسفانه انقدر احمق داریم و من تو این 6 سال کارم انقدر احمق دیدم موقع خوندن مطلبت این صحنه ها کاملا تصویری از جلوی چشام می گذشت. می دونی فرانه بیشتر از اینکه دلم برای خودم و خودت بسوزه دلم برای ایران میسوزه که همچین مسئولینی داره (اصولا) !!!

حوا

آخ...باورت نمیشه من دو روزه فقط دارم اشک میریزم....به خاطر بلایی که تازه فهمیدم سه تا پزشک دیگه اینجا سرم آوردن. و فقط با خودم میگم : چرا؟؟ من که هیچ بدی در حقشون نکرده بودم. می نویسمش. کاش بلد بودیم مثل اونها باشیم. کاش.

شیما

البته من درفضای خصوصی کارکردم و ازسیستم های دولتی خبرندارم ولی کاری که کردی درست بوده حتی اگرمجبورشی قیمت بالایی براش بدی.ماها آدمیم و قراره فقط یکبار زندگی کنیم.هیچ فرقی هم بااونهایی که بالاسرمون هستندنداریم جزموقعیت یاپول.شخصیت آرامش و رضایت شغلی حق هرکدوم ازماست.مطمئنم موفقیت منتظرت فران عزیز[گل]

إمادیوف

اوه اوه خانم دکتر منو یاد 1 مهر امسال انداختی که 5 سال پیش همگی بچه های دبیرستان قرار گذاشتیم 1 مهر سال 90 همو ببینیم. از مدتی قبلش شماره همه رو گیر آوردم و زنگ زدم و هماهنگ کردم و اکثرا گفتن میان و ... اما فقط 6 نفر سر قرار اومدن... اصلا نمیشه اعتمادی کرد اینجور مواقع[لبخند]

homa

سلام زور...زور...زور! چرا فکر می کنن هنوز هم دوره ی اربابو رعیتی هست؟؟؟رئیس یعنی سرو سامان دادن و هماهنگ کردن!آقا بالاسر که نیست[شکست]

میلاد

سلام