کاغذ بی خط

همیشه می گفت:(بذار سن الان من بشی،بعد اون موقع می فهمی چقدر درس خوندن و اموختن نکته مهمی هست،تازه اون موقع دورت تند میشه و هر روز از خودت می پرسی چی میشد چند سال زودتر شروع می کردم.....)

حالا سن اون شدم و دقیقا با تک تک سلولهای بدنم می فهمم چی می گفت.

حس و حال این روزهام احتمالا شبیه حس و حال جناب ناصر خسرو  در چهل سالگی هست.نمی دونم چرا ناصر خسرو و باقی ،همه ،چهل سالگی سن رستگاری می دونند...به نظر من هر چی به سی سالگی نزدیکتر میشی به قول اون دوست خوابگاهیم بیشتر اون کلمه میشی (همون کلمه ای که دوسال بعد کشف کردیم متنبه هست!!)انگار یک دفعه حس می کنی ای وای من!یک دهه مهم از زندگیم پرید..جدی جدی عمر میگذره شوخی هم نداره...خوب تا حالا چی کار کردی؟؟؟

مخصوصا اگر مثل من یک معلم زبان داشته باشی که پنج شش سالی هم از تو کوچیکتر هست و خیلی هم راحت و روان صحبت می کند ،دیگه دست از سر خودت برنمیداری که ببین پس تو  هم پنج شش سال پیش می تونستی حداقل یک کارتو کامل انجام بدی.ناراحت

حس می کنم همه زندگیم شده دفترهایی که نصفه نیمه سفید موندند...همون دفترهایی که وقتی سال تحصیلی بعد شروع میشد نمی دونستیم با برگه های سفیدموندشون چی کار کنیم...گاهی با زیرکی زیر جلد جدید ،صفحه های نوشته شده قبلی جاسازی می کردیم و گاهی هم که نمیشد کاریشون کنیم میذاشتیم کنار تا واسه یک درس کم حجمتر استفاده کنیم  البته مشروط به این که معلممون از اون معلم های ایرادگیر نبود...

این روزها حسابی می دوم...می دوم تا وقتی دهه سوم زندگیم تموم شد حداقل چند تا از این دفترهای سفید هم تا آخر نوشته شده باشند...ممکن هم هست نرسم خیلی هم ممکن هست اما خوب حداقل ده سال بعد غصه نمی خورم که چرا زودتر تلاشی نکردم!

مطمئنم اگر یک روز یک بچه ای داشته باشم اولین چیزی که بهش یاد میدم این هست:(در حداقل یک کار ،حتما بهترین و متخصص باش!)

******************

از وقتی که یادمه همیشه همه دنبال right person بودند...همیشه همه  را در انتظار دیدار و وصال این آدم رویایی دیدم.. الان که  به گذشته ها نگاه می کنم ....به زندگی خودم و آدم هایی که می شتاسم فکر می کنم...تمام آدمهایی که در زندگیم اومدند و رفتند بررسی می کنم از خودم می پرسم:واقعا right person وجود دارد ؟؟(البته از نوع مجرد!!)

می تونم بگم تمام آدم هایی که یک زمانی با توهم right person بودن به من نزدیک شدند یا عکس... و بعد هم به دلایل مختلف به این نتیجه رسیدم نخیر!اینم اون right personنیست و رابطه تموم شد و رفت، به جز یکی دو نفرشون همگی در حال حاضر متاهل هستند.و راستش وقتی دوباره هر کدومشونو مرور می کنم میبینم واقعا اشکال از سخت گیری من نبوده...چطور میشه با کسی ازدواج کرد که تنها حرف مشترکش با تو اینه:امروز درس چقدر خوندی؟؟ و عقیده اش هم این هست صحبت باعث بحث میشه و بحث هم اختلاف میاره در نتیجه سکوت بهترین راه حل هست!!!! یا چطور میشه با آدمی ازدواج کرد که حتی دوست نداری نگاهش کنی از بس برات غیر جذاب هست،یا کسی که خسیس هست..یا کسی که کنارش هیچ احساسی نداری نه عشق نه شادی و غار تنهایی خودتو خیلی خیلی به بودن کسالت آور با اون ترجیح می دی...نمیگم اصلا تا حالا پیش نیومده که کنار کسی شاد باشم و عاشق...اتفاقا مشکل من این هست که یکی دو باری هم که در زندگیم عمیقا کسی رو. با تمام اشکالاتش خواستم و دوست داشتم درست دست روی wrong person به طور صد در صد گذاشتم!و این طوری هست که دیگه به حسم هیچ محلی نمیدم چون در یکی دوباری که افسارمو دستش دادم اساسا گند زد!

حالا از بحث دور نشیم...منظورم این هست که همون آدم هایی که وصف کردم الان اکثرا متاهل هستند و مرد یک خونه و زندگی ،و لابد حتما right person کسی شدند که ازدواج کردند.قبول دارم که right person  هم شخص به شخص فرق میکند اما به هر حال در مجموع وقتی نگاه می کنم میبینم اصلا right person به معنا واقعی وجود ندارد...right person همین آدم های دورو بر ما و خودمون هستیم که هر کدوم اشکالاتی داریم حالا گاهی این اشکالات بیشترند گاهی کمتر...گاهی برای کسی اصلا اشکال نیستند و برای دیگری کلی اشکال...در کل رویای right person یک رویا کاغذی هست که باید یا سرو شکلش عوض شود یا پاره گردد.

***************

فک کنید یک آدم ابله ای دوربینشو برداره یک ویدئو مانند به اسم فیلم کوتاه در حد فراوان توهین آمیز، مثلا تو ویلاشون در شمال بسازه. بعد هم بذاره رو اینترنت!بعد هم تمام دنیا صداشون دربیاد تظاهرات کنند و آتش بزنند که این چیه این بابا ساخته؟بعد هنرپیشه های این ویدئو هم بیان عذر خواهی کنند که ما فریب خوردیم و اشتباه کردیم!اونوقت واسه جشنواره فیلم فجر یک کشوری رو دعوت کنیم اون کشور بگه:ما شرکت نمی کنیم تو جشنواره فیلم شما به خاطر اون فیلم روی اینترنت!!!!

خوب آخه اون فیلم روی اینترنت چه ربطی به جشنواره فجر و دست اندرکارانش داره مگه اونا ساختند یا دستور ساختشو دادند؟؟؟

حالا سئوال مشابه این هست: جایزه اسکار چه ربطی به اون فیلم اهانت آمیز روی اینترنت داشت که اسکار تحریم فرمودید؟؟؟

بعد هم اگر به این حرفاست چرا المپیک اینگلیس تحریم نکردید؟مگه ما با اینگلیس مشکل نداریم؟؟؟

در ثانی همه دنیا دارند تحریممون می کنند حداقل خودمون خودمونو تحریم نکنیم دیگه!

رابینسون کروزوئه میشیم ها!از ما گفتن!

 

 

/ 21 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

هووم اون دفترای سفید نیمه تموم....من 20 سالمه....با این چیازیی ک نوشتی تصمیم گرفتم تا دیر نشده یه فکری ب حالم خودم بکنم...حداقل در یه کار متخصص باشم[چشمک] من اسکار رو همین الان فهمیدم..خیلی تاسف باره....نمیدونیم از کی بنالیم از خارجکیا یا از...

رکسانا

همیشه احساسم اینه که از زندگی ، از اطرافیانم ، از دوستان دبیرستانم خیلی عقبم . انگار با این رشته ای که خواندیم احاطه شدیم با دفترهایی که شاید نصف بیشترشون سفید موندند . فکر میکنی با اون ایدآلیستی که ما داریم میتونیم یک right person پیدا کنیم ؟ فرانه جان ، اصلا ربطی به اون فیلم نداره . اون فیلم اینترنتی کوتاه بهانه است . مگه پارسال که اسکار را به ایران دادند نگفتیم ایادی استکبار روی عداوت جایزه دادند بهمون ؟! کلا : تمام این حرفا بهانه است...

سبا ایرانی

مگه قراره همیشه اسکار تحریم بشه؟ امساله که شانسی نداشتیم ان شاالله سال بعد با فیلم بعدی جناب آقای فرهادی.البته من هم میگم تحریم کار بدی هست اما زیاد افسوس نمی خورم

زهرا

سلام از این دفترهای نصفه و نیمه متاسفانه اغلب آدمها دارند.واقعا خیلی زود دیر میشه!!"در حداقل یک کارحتما بهترین و متخصص باش"این بهترین درسیه که میتونید به فرزندتون بدین[لبخند] right person شخصی بدون اشکال نیست.کسیه که اشکالاتش رو می پذیره و با تمام وجودش سعی میکنه اونها رو برطرف کنه.کسی نیست که کاملا شبیه ما باشه.کسیه که اختلافات رو میپذیره و بهش احترام میگذاره و این یعنی مکمل بودن.یعنی بخش ناقص وجودت رو اون کمیل میکنه و توبخش ناقصش رو و درکنار هم به تکامل میرسید. کسی که صحبت رو باعث جدل و بحث میدونه بهتره با یک فرد لال ازدواج کنه!! شاید بانیان چنین تصمیمی اصلا قصدشون ساختن 70 میلیون رابینسون کوروزوئه است!! گاهی به خدا میگم:خدایا اصلا این درسته که تمام نوابغ دنیا رو جمع کردی تو کشور ما و دنیا رو ازشون بی نصیب گذاشتی؟؟!!واقعا عدالته؟؟این نوابغ با این تصمیمات واقعا بدیع!!!بهتر نیست تو تمام دنیا پراکنده می شدند؟؟

sepideh

نمیشه فقط با عقل تصمیم گرفت.هرچند احساس هم به تنهایی ادم رو تباه میکنه. بعضی وقتها این ادمها زود میان تو زندگیت...اون وقت دستپاچه میشی که آیا همین قدر هم زود میره یا نه تا اون موقع که باید میمونه. نسل ما تبدیل به نسلی شد که به پای درس خیلی از دفترهاش سفید موند.حداقل ما بچه هایی که امکانات تحصیلی درست تو استانهامون نبود وهمه چیز پای درس رفت اما میبینم هم کلاسی هایی که فوق العاده هستند در موسیقی در بادگیری چندین زبان و در تحصیلات هم به پای من رسیدند به خاطر مدرسه هایی که مدیرشان شب و روز عمده فروش های شهر را به دنبال دستمال ارزان برای خانه معلم ها نمیگشت!

شهرزاد

والا به خدا! حیف یه حبه قند... :| بابا رابینسون هم از اونجا که حافظه ی داغون من یاری میکنه یه سری شنبه دوشنبه دورش بودن!

جنوبی

سلام خانوم ایرمان سراغی از دوست کوچولو نداری...بابا به خدا نمی میرید اگه یه چیزی بگیدا... ممنون

حسام

جالب بود. متن نوشته هاتون را می گم. از نظر انشایی هم منظورم نیست! محتواشو منظورمه. همیشه شاد باشین و سلامت

میثم

چی شد چی شد؟؟!! کدوم دختری از دوست داشتن حرف زد؟ کو کجاست نشونم بدین!! کیه؟؟!! یعنی حقیقت داره؟؟!!! افسوس که دیگه باور ندارم... منم 62ای هستم! میخوام تنها زندگی کنم . میخوام واسه دلم زندگی کنم. میخوام واسه خودم نفس بکشم. چون منم 62ای هستم! گرچه افسوس سالهایی رو میخورم که فکر میکردم کس دیگه ای مقصره جز خودم ولی الان در مرز سی سالگی میفهمم که کسی جز خودم نبودم .

آنای طبیب

میدونی فرانه ؟ این پستت عجیب حرفای دلمو زد !! حالا که به عقب نگاه میکنم میبینم هیچ کاری رو درست و حسابی به اتمام نرسوندم !! یه حس عجیبی داره :(