شور شبانه

امشب از اون شبهائی بود که دلم مي خواست غبار می بودم و با باد همراه می شدم......که
دلم می خواست ا فتاب می بودم و از خودشيد شروع می کردم به تما م زمين می تابیدم
...همه جا رو روشن می کردم ......از گو شه پنجره به درون اتاق تا ريک بدو ن دعوت سرازير
می شدم....دلم می خواست با دل های همه ادمها همراه می شدم.....و زندگی را دوباره
معنی می کردم.....زندگی يعنی ارتباط....يغنی دوست داشتن..........

/ 3 نظر / 9 بازدید
amin

سلام اميدوارم اين وبلاگ و صاحبه عزيز ان هميشه موفق و پايدار باشن . و روز به روز در حاله پيشرفت.

masoud

راستشو بخوای اين جمله آخر خيلی به دلم چسبيد... ولی در کل متن خيلی خوبيه. موفق باشين...

ميثم

چو دادت خدا رتبه آفتاب / سخا پيشه باش و به عالم بتاب