The Odd Life of Timothy Green

یک گلدون گلسنگ دارم.با برگهای سبز و صورتی...من قبل این گلدون هیچ گلدونی تو زندگیم نداشتم.یعنی گلدونی که اسمش (گلدون من) باشد....خودم با عشق بخرمش...بذارمش گوشه پنجره..حواسم بهش باشد که هر وقت خاکش خشک شد آبش بدهم ...هر روز صبح چشمی سانت بگیرم که چقدر قد کشیده است...هیچ وقت تو خونه ما قبل این گلدون،چنین گلدونی نبود.

این طوری بود که تازگی ها فهمیدم  گلدون من همین طور که قد می کشد به سمت روشنایی ای دور... هر بار برگ های قدیمی بیشتری را از دست می دهد...هر یک برگ کوچک که در اون انتهای باریک جوانه میزند برابر است با افتادن برگی قدیمی و رنگ باخته...

دیروز داشتم یکی از برگ های افتاده مچاله اش را از روی زمین آشپزخانه برمی داشتم که لحظه ای  به خودم در کنار گلدونم نگریستم....فردا تولد من هست....دهه ای متلاطم را پشت سر گذاشته ام...پر از خاطرات خوب و بد...پر از آدم های رفته و مانده....و مثل همه وقتی به گذشته ها می نگرم اون چیزی که بیشتر چشمم را میزند لحظات تلخ هست...تلخی های گذشته ای که بی خود بی جهت اجازه دادم حالم را تاریک کنند...برای خودم بتشان کردم...هی مرور کردم...هی دفترشان را بستم و باز کردم خوب آخرش چه؟ ..گریستن؟؟...دو ماه درس نخواندن؟؟؟...غافل شدن؟؟...

فکر می کنم من نیز باید برگ های قدیمی را برای همیشه قیچی کنم تا سبکتر باشم و بهتر قد کشم....

ممنون از شما هایی که در ده سال گذشته آزارم دادید و اسکاری شدید بر تن عریان روح من تا ثروتمند باشم با سرمایه این اسکارها....

ممنون از شما هایی که رفیق بودید و ماندید...تا باورها نمیرند و باز نفس کشند...

من با برگ های جدیدم و توشه های گذشته ام... سال پروانه ای دیگری را آغاز می کنم...

***************

وقتی روز تولدت کسانی که فکرش هم نمی کنی به تو زنگ میزنند و تولدت را تبریک می گویند...دنیا یقیقا آبی نیلی میشود!

*********************

زمان لعنتی ناباورانه گذشت!

قدیما فکر می کردم سی ساله ها خیلی چیزها بلدند!حالا میبینم نه بابا!سی ساله ها اونقدر ها هم فرهیخته نیستند!میشه سی ساله شد و هنوز 15 ساله بود!

/ 28 نظر / 46 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه

من 21 مهر امسال 20 ساله ميشم و حتي همين الانم فك ميكنم تو 20سالگي ادمي متفاوت از اوني ك الان هستم ميشم... اين تولدا (20-30-40و...)هم خوبه هم بد انگار ادم ي دهه بزرگ ميشه...يه جوريه... ولي من از اينكه 20ساله ميشم خيلييييييي خوشحالم...تولدتون مبارك...[قلب]

بزرگمهر

روزی چشم بجهان گشودی چشمانی دیده براه آمدنت بودند بسیار شاد شدند اکنون از آنگاه . چند بهار میگزرد و دوستانی میهستند دلشان با دوستشان مهرشان برای دوستشان نیایش آنها برای دوستشان بهترین آرزوهایشان برای دوستشان همواره شاد زی و خرسند

دختر بهار

تولدتون مبارک خانم دکتر

دکتر کوچولو

نه . . . گاهی باید این برگا بمونن تا همیشه یادت بمونه ک چی رو تونستی خشک کنی تا اینی بشی ک هستی من ک دور نمیریزم .... با گذشتم زندگی کردن برام شیرین تر از اینده ای هست ک مجبورم بخاطرش خاطره هامو دور بریزم موفق باشی

دعای باران

همچون باران باش رنج جداشدن از آسمان رادرسبز کردن زندگی جبران کن...

دكتر نفيس

تولدت فرانه جون ! اين دهه بهتر از دهه قبلت باد! بعد هم مي تونستي عنوان بذاري من فرانه پانزده سال دارم

رکسانا

تولد سی سالگیت مبارک فرانه جان . [گل]بابت تاخیر تبریک هم شرمنده . [خجالت] سی سالگی را همیشه خیلی دور از دسترس میدانستم تا بهش رسیدم . همیشه سی ساله ها خیلی بزرگ بودند در نظرم . اما الان ، خودمانیم ، وقتی یک فروشنده بهم میگه دختر خانم قند توی دلم آب میشود ! خودم را 16 ، 17 ، یا حتی 20 ساله بیشتر نمیدانم ! امیدوارم سالهای بعدت پر باشد از تجربه های شیرین ...

best medico

اُه مای گاد[نیشخند] ساری... آدرس وبلاگمو اشتباه نوشته بودم!!![نیشخند] در ضمن وبلاگ شما با موفقیت لینک شد[گل][شوخی]

اسمان

من هم تولدت را تبريك ميگم.نوشته هات شيرين و دوست داشتنيه.موافقم تو اين دهه جديد احساس ميكني بسختي ميتونيتو بازي سرنوشت نقش داشته باشي.

هانیه

سلام تولدتون پساپس مبارک همیشه من که بیست سالمه دوست دارم این سن رو آدم خیلی زمان بزرگش میکنه تو سن 20 سالگی[نیشخند]