Total Recall

یک فولدر تو موبایلم هست که تمام اس ام اس های نوستالژیک زندگیمو اونجا نگه داشتم از 5 سال قبل تا حالا که این موبایل استفاده می کنم 300 تا اس ام اس به یاد ماندنی تو این فولدر جا خوش کردند.بعضی از این اس ام اس ها در اثر گذشت زمان پاک شدند یا نصفه نیمه بافی موندند اما خوندن همون خط اولشون می تونه منو سوار قالیچه سحر آمیز کنه و ببره درست یک جایی وسط گذشته ها رهام کنه.

امروز صبح داشتم با موبایلم بازی می کردم که یک دفعه به سرم زذ یک سفر برم گذشته.

هم گروهی  اینترنیم نوشته بود:دکتر کاری نداری بیا اورژانس یک نارنگی بزنیم!

و درست مثل اولین باری که تو شلوغی بخش با دیدن این اس ام اس ساده کلی خندیده بودم...به اندازه همون موقع امروز هم خندیدم به یاد تمام کشیک های شلوغ و پرالتهاب اینترنی وقتی از شدت خستگی در حال شرح حال گیری گاهی کنار تخت مریض خوابم می برذ...وقتی یک مریض نصفه شب بستری می شد و مجبور بودم تا صبح برای معرفی در مورنینگ آماده اش کنم و از خیر خواب زمان آف هم بزنم.یادم اومد یک بار بعد از اتمام بخش هام در حین بدو بدو جهت فارغ التحصیلی،اونقدر دلم برای کشیک های اینترنی تنگ شده بود که الکی کشیک خریدم و درست مثل قدیم ها تو اورژانس حاد مریض دیدم ...حتی سر راند شبانه دکتر ف عکس همیشه با کمال میل حاضر شدم...اما نتونستم حسی مثل اون حس قدیمی  داشته باشم مثل فسنجونی بود که موادش همون مواد همیشگی بودند اما شیرینی نداشت!دم دمای صبح فهمیدم چیش کم هست....مزه اینترنی به هم گروهیام و دوستیامون بود...به این که مهر کوچک وقتی دکتر میم سگ اخلاق روماتو دعوام کرد باشه که دلداریم بده...به نون که مردد بپرسه:(شام امشب هم  نمی خوای دکتر؟حیفه ها جوجه هست بیا خودت بخور)...به ش که تمام کشیک قاقالی لی بارون کنه....و  ز که جلومو بگیره برای قبول کردن مسئولیت های دیگران...بدون اونا کشیک اینترنی هیچ معنی ای نداشت حتی اگر همه چیزش شبیه قدیم ها بود...اونا اون طعمی بودند که دلم براش تنگ شده بود و به عشقش دوباره به شیفت های اینترنی برگشته بودم.

بعدش رسیدم به اس ام اس آقا ن پرستار محل طرح,زمان یکی از اعزام ها:(متاسفانه مریض وسط راه تموم کرد..داریم برمیگردیم)

چقدر اون لحظه به ای ام اس بی سوادمون که برداشته بود به مریض دیابتی با تب، سرم دکستروز زده بود تو دلم فحش دادم.بال بال میزدم که چطور براش گواهی فوت بنویسم.و وقتی آمبولانس  خالی برگشت و فهمیدم تمام اینا فیلم های آقا ن برای حرص دادن من بوده از خوشحالی نزدیک بود خودم ام آی کنم!

یادم اومد هم چین زیادم دور نیست 5 ماه پیش بود ،ماهی 15 تا عصر و شب اونم فشرده شیفت می دادم تازه در بیمارستانی که یک روز رادیولوژیش خراب بود یک روز امبولانسش تعمیرگاه...اون موقع ها گفته بودم:اگر دکتر خ رئیس بیمارستان و جناب جراح دیوانه نباشند بر می گردم...اما امروز مطمئنم برگشتی در کار نیست.اون چیزی که منبع تحمل اون همه سختی برای من بود پرسنل بیمارستان بودند همون پرسنلی که وقتی اشک می ریختم از دست دکتر خ برگه انصرافمو از زیر دستم کشیدند...دوست جدید طرحی بود و مهمون بازیهامون و تبادلات فرهنگیمون...تنهایی هایی که با هم پر می کردیم و روزهای طرحی که می گذشتند و با هم روشون ضربدر قرمز می زدیم.راستش همه این آدمها اونقدر درون قلبم زنده هستند که فکر می کنم برای بودن باهاشون حتما لازم نیست به شهر محل طرح برگردم...خاطره هاشون و دوستیاشون بدون هیچ کم و کاستی  با من تا آخر دنیا ادامه دارند.شهر محل طرح به خاطر اونا دوست داشتنی باقی می مونه حتی اگر دو تا اس ام اس پایین تر اس ام اس توهین آمیز آقا دکتر جراح خودشیفته محل طرح باشد که به دلایل قضایی هنوز نگه اش داشتم یا شاید هم نگه داشتم که به قول مامان بزرگم یادم بمونه:دکتر شدن چه آسان آدم شدن چه مشکل!!!

به خواندن اس ام اس ها ادامه میدم...اس ام اس های دوست کوچولو و بلاخره اس ام اس های اون...

نوشته:(نمی خوای بگی که هنوز نرسیدی؟؟)

چقدر اون روزها کلافه بودم...از طرفی تعیین محل طرح و از طرفی حرفهای دو پهلو اون...یادمه وقتی تو راه بودم گفته بود:رسیدی خبر بده.

و من به قول سیاوش قمیشی فقط عاشق این بودم که دو سه روز پیدام نشه و ببینم چه حالی داری....ببینم اصلا متوجه بود و نبود من میشی؟...پس وقتی رسیدم الکی خبر ندادم.

اونوقت فردا صبحش وقتی از همه دنیا ناامید شده بودم و پشت دفتر ریاست دانشگاه در انتظار ملاقات مهمی بودم..با خواندن این اس ام اس ساده لبخندی عمیق زدم.

دلم نمی خواد بیشتر از این بخونم.دوست دارم همین جا سفر به گذشته متوقف کنم.می دونم چند تا اس ام اس پایینتر فقط افترا و فحش هست.اس ام اس هایی که هنوز هم نمی دانم به جرم چه گناهی نصیب من شدند.اس ام اس هایی که نگه داشتم تا ارزش خودم را فراموش نکنم و یادم میارند آدم هایی تو این دنیا زندگی می کنند که در عین تنفر و عدم بخشش ازشون ممنونم. متنفرم چون باعث شدند بدترین تهمت ها به من زده شود و هر آنچه لایق خودشان بود من شنیدم و ازشون ممنونم چون او حقیقی را به من نشون دادند.اونی که گوش نمی دهد فقط بلد هست داد بزند.اونی که راحت قضاوت می کند و داستان می سازد.اونی که خیلی وقت هست به دست روزگار سپردمش و تنها سهم من از او چند خاطره خوب هست که به زحمت از زیر اماج حمله های بی انصافانه اش سالم نگه داشتم و مقادیر زیادی خاطرات بد که شامل بی احترامی ها و قضاوت های اشتباهش هست که پشت سر من می گوید.گاهی فکر می کنم انتخاب با ماست که چگونه به خاطرها سپرده شویم یک شوخ مهربان یا یک بداخلاق فحاش و تهمت زن...

**********************

یک فیلم یک جمله ماه پیش یک ساله شد...چه زود گذشت!

/ 33 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدي

وبلاگ يه مكان عموميه و هر كسي ميتونه بخونه و نظر بده. اگر خوشت نمياد چنين پستي ننويس. اگرم خوشت نمياد همه بخونن محدود كن. اصلا طرز حرف زدنت مثل يه آدم تحصيل كرده نيست. و من هر كسي باشم اونقدر در جريان اون رابطه بودم كه بتونم نظر بدم. يكي ديگه از دلايلي كه پست زد همين روحيه وحشيته. داغ كه ميكني هرچي از دهنت در مياد ميگي. ميخواد به آقاي دكتر باشه ميخواد به دكتر بوترابي باشه پرشين بلاگ باشه يا يه سري عوضي!!!! بعدم قيافه آروم ميگيري و مظلوم نمايي ميكني. چه چيزي مهم نيست ولي به كي ميخواهي ثابت كني؟ به كسي كه نميخواد كوچكترين نقشي تو زندگيش داشته باشي؟ خاله زنك بازي رو ول كن دختر جان و به زندگيت برس. اين آدم از اول وصله تو نبوده.

مهدي

جواب سوالت هم خيلي ساده است. بيخيالش شو و به زندگيت برس.

بابک

سلام بسیار نوستالزیک بود اشک منو در اورد به نظرم برخی از این پیامکها رو پاک کنید اگه صلاح میدونید

جنوبی

یه باره می اومدی اون قسمت" اس ام اس های دوست کوچولو و بلاخره اس ام اس های اون" رو هایلایت میکردی هم خودتو خلاص میکردی هم منو...اگه میخواید دقمون بدید بگید تا تکلیف خودمونو بدونیم...اما در کل خوشمان آمد...فکر کنم همه ما یه اینباکس اینجوری توی گوشی هامون داریم...اما فکر کنم این روزا از هر نهادی و جهبه ایی و مرکزی و فروشگاهی و سایتی و...وقت و بی وقت برامون پیام میاد الی از اون کسی که باید پیام بیاد... اما خانوم ایرمان در کل مزید امتنان است اگر همین یه ذره بارقه امیدو از ما دریغ نفرمایید...

fuo

سلااااااااااااااااااام خانم دکتر عزیز چطوری؟خوبی؟خیلی دلم واسه وبلاگت تنگ شده بود.بعد از چند ماه دوری با این پست بسیار قشنگت مواجه شدم مث همیشه عااااااااااااالی بود منو هم سوار قالیچه سحر آمیز کردی بردی همونجاها..... آخ آخ چه میکنن این sms های گذشته

جنوبی

سلام.. این حالت شکلک انتظارتون بیشتر تداعی کننده یه آدم اعصاب خورده...به هرحال امیدوارم عزداری هاتون قبول باشه این چند روزه...چرا که فکر می کنم دوست کوچولو همونی که حدس می زنم، به نظرم رجوع کنی به مطلب ترمینال روز 11/5/1391 خودتون قضیه دستگیرتون بشه... راستی خانوم ایرمان دیدینش بهش بگین اینبار که من چیزی نگفتم...بهش بگید به امامآ یه چیزی بهش میگما...خودش میدونه با کدوم کارشم... ممنون میشم اگه اینکارو کنید...

میثم

چی شد چی شد؟؟؟!![سوال] اینجا چه خبره؟؟!! دعوا شده؟؟!![تعجب] حالا که همه همدیگه رو میشناسید منم همتون رو می شناسم![خنده] ول کنید بابا این مسخره بازیها رو . زندگی دو روزه. بیخیال بابا! صاحبخونه جان ! من به جای تو باشم یهو همه چی رو فراموش میکنم. یه تجربه شخصی : اگه چیزی اذیتت کرد و ذهنت رو مشغول کرد اگه سه روز بگذره و فراموشش نکنی بعد از اون سه روز هر لحظه ای که بگذره ضرر کردی... [لبخند]

جنوبی

سلام خانوم ایرمان... به مولا دارید اذیتم میکنید...خب چه دلیلی محکم تر از اون پی نوشتی که بود میخواید مگه... اگه خودشه خب بگید...به این کارمم که نمیگن فضولی، این بنظرم یه جور زجر مجسمه که با ملغبه ایی از التماس و خواهشو...کلی چیز دیگه همراه شده ... احساس میکنم دیکتاتوری شمام شبیه این دیکتاتوری مسئولین شهر ماه شده که وقتی ازشون میپرسی تعداد کشته شدن سیل اخیر چقده همش میگن فقط 4 نفر و شش روز بعدم دوباره همون چهار نفر در حالی که روزانه جسد پیدا میشه و وقتی هم میگیم مجوز تصویربرداری از بیمارستان ها یا مصاحبه با مسئولین شهر رو بدید همه گوش هاشون سنگین میشه قدرت تکلم ازشون گرفته میشه ، اجازه حرف زدن پیدا نمی کنن...من موندم اگه همین اتفاق توی یکی از نقاط شمالی کشورم افتاده بود همه مسئولین اینقده سکوت میکردن تا جایی که شبکه های خارجی باید از این اتفاق بگن اما شبکه های خودمون در حد یه زیر نویس کردن...

جنوبی

می بخشید اگه حرفام اینقده تند شد... به هرحال اگه میشه خب بگید دیگه.. ممنون

nazi

فرانه عزیزم دلتنگت بودم و بعد از مدتها سری به نوشته های همیشه جذابت زدم و از جدیدترین پستت تا این پست که آخرین پستی بود که خونده بودم رو خوندم. مثل همیشه زیبا و تاثیرگذار. شاد و سلامت باشی.