من فکر می کنم به هر کتابی که از اعماق دل و روح يک بشر نوشته شده باشه ميشه تفال زد..منم بعد از مدتها به هشت کتاب سهراب تفال زدم:

غربت

ماه بالای سر اباديست..اهل ابادی در خواب.

روی اين مهتابی..خشت غربت را می بويم.

باغ همسايه چراغش روشن..من چراغم خاموش!

ماه تابيد به بشقاب خيار..به لب کوزه اب.

غوک ها می خوانند..مرغ حق هم گاهی.

کوه نزديک من است..پشت افراها..سنجدها..و بيابان پيداست.

سنگها پيدا نيست..گلچه ها پيدا نيست.

سايه هائی از دور..مثل تنهايی اب...مثل اواز خدا پيداست.

نيمه شب بايد باشد.

دب اکبر ان است:دو وجب بالاتر از بام.

اسمان ابی نيست...روز ابی بود.

ياد من باشد فردا بروم باغ حسن گوجه و قيسی بخرم.

ياد من باشد فردا لب سلخ..طرحی از بزها بردارم.

طرحی از جاروها..سايه هاشان در اب.

ياد من باشد هر چه پروانه که می افتد در اب زود از اب درارم.

ياد من باشد کاری نکنم که به قانون زمين بربخورد.

ياد من باشد فردا لب جوی..حوله ام را هم با چوبه بشويم.

ياد من باشد تنها هستم.

ماه بالای سر تنهای است.

ضميمه: در مورد پست قبلی حق با شماست دوست عزيز..من باز زود قضاوت کردم!.به اندازه ادمهای زمين برای يک جمله..جمله هايی

وجود دارد!

 

/ 8 نظر / 8 بازدید
mehdi

سلام ، دقيقا ... منم بعضی وقتا شاملو رو باز می کنم ، تفال به نظر من يعنی يه جور آروم شدن ، شاملو با اون کلام گاه هزار پيچ و گاهی سادش آرومم می کنه !

mehdi

اين شعر سهرابو نخونده بودم ، قشنگ بود ، مثل بقيه شعراش ...

mehdi

ياد يه خاطره افتادم ... ! منم يه بار يه پروانه رو از توی جوی آب نجات دادم ! آروم گذاشتمش روی جدول کنار جو و اونم يه حموم آفتاب حسابی گرفت ! بعد از چند لحظه هم پريد و رفت ... تابستون امسال بوددددد

مهدي

سلام ، زودتز از اينا آپ می کردی ...

حسام الدین

سلام.مبارک باشه.فکر ميکردم ديگه نمينويسی.مثل هميشه خوب مينويسی.با مطلب به ياد آنان که رفتند خيلی حال کردم.مثل هميشه موفق باشی.

مهدي

گفتم شايد آپيده باشی ، خوردم به درببببببببب بسته (!! ) شب خوششش ...

zorba

حافظ....سهراب...فردوسی....سعدی....عطار....درسته که هر کسی که داره شعر ميگه (البته به نظر من) قسمتی از روح و راونش رو داره به تصوير ميشکه اما حافظ چير ديگه ايه.... شاد باشيد

میثم

خیلی ساله دیگه شعر نخوندم. گذشته ها گذشته.