Ordinary People

این روزها همه می پرسند چه می کنی؟؟

در جواب ...من فقط  لبخند میزنم.

گاهی فکر می کنم شاید خیلی از کارهایی که جدیدا انجام می دم به خاطر این هست که جوابی برای این سئوال داشته باشم...اما در حقیقت این سئوال خودم هم از خودم هست:چه می کنی؟؟؟

و از اون سخت تر این سئوال هست:چه می خواهی انجام دهی؟؟؟اصلا آخر آخرش از این زندگی کوفتی تو چی می خوای؟؟؟

بلاخره همه آدم ها یک چیزی می خواند...همه یک کعبه آمالی دارند...تو چی؟؟؟

××××××××××

شکل زندگی من این هست:

صبح ها کتابخانه ...ظهرها ناهار با اعضای خانواده و بعد کتاب غیر درسی یا درسی بسته به حال و هوایم که اکثرا غیر درسی هست...عصرها پارک و منی که زور می زنم 4 دور دویدن را به پنج دور برسانم...شبها کمی درس و بعد من و اکران های شبانه فیلم هایم....و در این میان گه گاهی هم پر کردن شیفت های خالی درمانگاه نزدیک خانه..که البته با دیدن 4-5 مریض در هر شیفت 6 ساعته در واقع آن هم نوعی کتابخانه هست برای تمام کردن فصل بیماری های عروق کرونری!

و در تمام این مدت فکر کردن به سئوال معروف هم کلاسی لبنانیم:چه خواهم شد؟به کجا خواهم رفت؟

*********

در اتاق انتظار درمانگاه رو به رقص عباراتی مثل:(سوراخ کردن گوش)...(ختنه)...(مراقبت های زیبایی) ..بر درب شیشه ای بزرگ ورودی،نشسته ام و بی اختیار یاد شب های جانفرسا امتحانات پاتو و جراحی ووو می افتم...برای اولین بار احساس بیگانگی می کنم با رشته ای که در تارو پود دهه گذشته زندگیم رسوب کرده است.

*************

درست موقعی که  تصمیم نهایی ام را گرفته ام ...اتفاقاتی می افتد که پایه های تصمیم گیری من را می لرزاند!!!و خودم را از خودم دلخور می کند!!!!

چهار عدد خواستگار در یک هفته!!!و بحث و جدال با خودت و مامان!هر روز فکر کردن به این که اگر ازدواج کنی چه به سر آرزوها و رویاهایت می آید و ازدواج را چون نقطه آخری دیدن!نقطه پایانی بر خط آرزو هایی که روزهای زیادی هست دنبالشان می کنم و باز سئوال تکراری ای که همیشه جوابش را می یابم اما باز با تردید جایی دیگر از خود می پرسم:می خوای بری یا بمونی؟؟؟

 وقتی کنار مامان تو ماشین نشستم و باد سعی در انداختن شال های رنگارنگمان دارد و ما دونفری با صدای بلند با شیدا هم آواز می شویم...وقتی عصرها کنار مامان و داداش کوچولوم چایی های ویژه مامان را سر می کشیم و سر به سر هم میذاریم...وقتی موهای مخملی برادرم را به هم می ریزم و با حرص داد می زند:اااااااااااا!ولم کن دارم فک می کنم!!!!این سئوال برمی گردد و به سادگی رهایم دیگر نمی کند...

******************

یک سایتی هست به نام (43things)  که البته نمی دونم چرا ف.ی.ل هست اما اگر ف.ی.ل.ش.ک.ن دارید که حتما دارید.سری به این سایت بزنید!!!این سایت یکی از اون عوامل محرک زندگی من شده است.طرز کار این سایت این طور هست که با شروع سال جدید میلادی شما تمام اهدافی که برای سال جدید دارید را در این سایت ثبت می کنید.اهدافی که می تونه شامل خواندن برای دستیاری تا بیشتر آب خوردن در طول روز و افزایش اعتماد به نفس و تمیز کردن اتاقتون ووو باشه.این سایت چند تا خوبی دارد از جمله این که گزینه ای دارد که اگر اونو فعال کنید هر ماه یک ایمیل از طرف این سایت دریافت خواهید کرد که در اون به شما اهدافتون را یادآوری می کند و یک جورایی هر ماه یقه شما را می گیرد که آی!تویی که می خواستی زبانت را قوی تر کنی چی شد؟؟؟تویی که می خواستی ورزش کنی چه کردی؟؟؟کارت عضویت پیوند اعضا گرفتی؟؟؟

یک فایده دیگه این سایت این هست که می تونید از تجربه های بقیه استفاده کنید.مثلا اگر قصد دارید لاغر شوید می تونید هزاران تجربه از آدم های سراسر دنیا که همین کار انجام دادند در این سایت بخونید.تازه گاهی هم آدم هایی پیدا می شند که شما را به خاطر داشتن بعضی اهداف یا انجام دادنشون تشویق می کنند!به علاوه نمودار پیشرفت هاتونو می تونید در این سایت ببینید و بفهمید کدوم ماه ها و کدوم سالها با انگیزه تر و فعال تر بودید!

خلاصه مطلب من از دست اندرکاران این سایت همین جا مراتب تشکر را به جا می آورم!چرا که با این ایمیل های ماهانشون باعث شدند حرکت کنم!یک حرکت خوشگل به سمت  بهتر شدن!

×××××××××××××××

طرح که بودم با دوست جدید طرحی تبادلات فرهنگی زیاد داشتیم.در یکی از این تبادلات تصمیم گرفتیم فیلم جولی و جولیا را نگاه کنیم و راستش از زمان همون فیلم من تصمیم گرفتم مقدارکی در زمینه آشپزی فعالتر باشم چرا که جدیدا به نظرم آشپزی یک کار آرامش بخش و مفرح میرسد!اما یک مشکل وجود داشت:نداشتن دستور آشپزی!!!

خانم جولی از روی کتاب خانم جولیا چایلد آشپزی می کردند اما من چی؟؟؟

و جواب امروز یافتم:سایت 101cookbooks

من نمی دونم وقت می کنم به دستورات غذایی این سایت جامه عمل بپوشانم یا نه اما شما اگر وقت کردید و درست کردید و خوب شد منو فراموش نکنید!!!! 

/ 28 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الناز

Like به همه پاراگراف های پستت ، دخی ![ماچ]

دکتر پرتقالی

زندگست همینطوری قشنگ است گاش شرایط به سمتی بره که قشنگتر بشه

s.r

سلام فرانه جونم به این جاهم یکسری بزن..http://chibepazam.emshab.ir/ هرچی بلد نباشی هم سریع بهت میگه چکارکنی...آشپزی خیلی خوبه یکم دستت راه بیوفته عاشقش میشی...هم تفریحه هم ابتکار عمل. کی گفته ازدواج ربطی به از بین رفتن آرزو داره؟بستگی به طرفت داره من معتقدم تو خیلی از موارد میتونه مشوقت باشه و راختتر تو مسیرت به مقصد برسی.روش فکر کن!

دکتر نفیس

خوشم مياد همه يه جا رو معرفي كردن ! يعني من جاي بهارسايتي ها بودم كيفووور مي شدم!

دکتر مینا

یاد یک سایتی افتادم که تو اون می تونستی یک نامه بنویسی و آرزوهات را بگی .. سال بعد همون موقع از طرف سایت برات نامه اون میامد و میگفت تو این چیزها رو سال پیش خواستی ... چقدر بهش رسیدی [قلب]

نگار

فرانه پست آخریم رو دوستش دارم.بیا بخونش.....

سارا

سوراخ کردن گوش رو یادت رفت![نیشخند] من ک اصن اشپزی بلد نبودم...ب لطف خوابگاه و دوری از خونه یه مقدار یاد گرفتم......در حدی ک گرسنه نمونم[خجالت]

نسترن

سرنوشت م را خودم می نویسم ؟ این راست است ؟ دست ها بالا ! دست هاتان را ببرید بالا می خواهم ببینم راستکی خودم تکی هستم؟ من نمیدانم میخواهم چه پایان ِ‌غم انگیز یا خوبی را به کار ببرم برای احتیاط کمی دستمال کاغذی داشته باشید ...[عینک]

سبا ایرانی

تولدتون پیشاپیش مبارک[گل]

سوگل

کجایی فرانه جون ؟ چرا نمینویسی دیگه ؟ ما منتظریما ![بغل]