از اورژانس ...با عشق!

سلام

خوبید؟...از حال من اگر بپرسید.. ای منم بد نیستم.

الان که دارم این پست می نویسم کشیک هستم و ساعت هم 6 صبح!و خدا می دونه امروز جمعه یکم مهر ماه منی که از دیروز ظهر کشیک هستم ..قرار هست تا چه ساعتی از امروز هم کشیک بمونم!

مثلا قرار بود دیروز من آف باشم و سری به درسهام بزنم و کمی هم محل طرح نوردی...که از بس همکاران مسئول و خوبی دارم نشد که نشد و باز بعد از سه روز کشیک پشت سر هم ..18 ساعت کشیک دیگه هم رسید به من!و اگر امروز هم باشم بیست و چهار با هیجده دیروز ...ای چهل دوساعتی خواهد شد.

پرستاری اینجا داریم که به تازگی مو کاشته...فکر می کنم منم باید فکری به حال کچلی شانسم بکنم.

این روزها بیمارستان ما هم واقعا بیمارستان هست...دکتر داخلی محبوبمان که وداع گفتند و رفتند پایتخت پی گرفتن فوق!و در حال حاضر نه داخلی دیگر داریم و نه رئیس بیمارستان!

متخصص زنانمان هم 5 ماهی هست که در مرخصی قبل و بعد زایمان به سر می برند...متخصص جراحیمان هم آنقدر در تمام حیطه های مختلف جراحی سرک کشید که نظام پزشکی صداش دراومد و نتیجتا چند ماهیست که از نعمت جراح هم محرومیم...فعلا فقط آقا دکتر بیهوشی ماندند که گاها عصرها با حسرت سری به اتاق عمل می زنند و دستی بر دیوارهای سبزش می کشند و با آهی بلند خداحافظی می کنند و می روند پی آشپزیشان... و همین طور متخصص اطفالمان که تنها حضور نسبتا مفید این روزهای بیمارستانند.. که ایشان هم سه روز آخر هفته هیچ وقت نیستند.

و بهتر هست بگم روزهای تعطیل رسما من تنها دکتر این شهر تازه شهرستان شده هستم!

اگر از احوال مریض هایمان می پرسید ...آنها هم خوب و دستبوسند.

ساعت سه نصفه شب با شکایت (آب دهنمو قورت میدم مثل نون می شه)مراجعه می کنند.دو روز هست که امپرازولشونو نخوردند.هی رانیتیدین می زنیم...هیدروکورتیزون..باز می گه نه!تفم تلخه!!!!

کوکتل می دیم افاقه نمی کنه...ای کی جی می گیریم قلب از من سالم تر...دست به دامن لیدوکائین و دیفن هیدرامین می شیم میگیم پدر جان قرقره کن بعد قورت بده... دو دقیقه بعد میگه اه!یادم رفت قورت بدم هنوز سوز داره!!!!!

مریض دیگه ای بهشون می گیم مرخصید می فرمایند آفتاب بره یکم هوا خنک تر بشه بعد می رم! جواب می دم: خوب پس از 6 ساعت بگذره باید پول تخت بدید.و ایشون از هول این که مخارجشون بالا نره بلاخره تشریف می برند.

کلا مریض های ما خیلی باحالند...اول که می آن یک ساعت می نالند فلان دارو که دادید اثر نکرد بعد که دفترچه ورق می زنم می بینم اصلا در کشیک من نیومدند!و تازه اون خانم دکتر دیگه هیچ شباهتی نه طولی نه عرضی با من ندارند...و می مونم چطور من و ایشون را یک نفر دیدند....از اون با حال تر اینه که دارو می نویسیم و پنج دقیقه بعد باز جلو استیشن پرستاری ظاهر می شوند که حالا واقعا این دارو ها لازمند؟؟؟ اونجاست که دلم می خواد سرمو به دیوار بکوبم و بگم نه!من مریضم و دارو بیخودی و عیر لازم تجویز می کنم.

بعضی از این دوستان هم ایلی تباری با یک دفترچه سرت می ریزند و با یک ویزیت انتظار دارند تمام خانواده  را براشون ویزیت کنی!می فرمایند فلان بچه ابریزش بینی دارد...این یکی سرفه می کند و بعد از یک ساعت که دیگه خداحافظی کردند و رفتند تازه در آستانه در بر می گردند و می گند:راستی خانم دکتر این برادر ما هم بی حاله یک ساعت پیش سم مگس خورده یک نگاهی بهش می کنید؟؟؟

من این روزها واسه فارنژیت  نسخه می نویسم هر 8 ساعت کواموکسی کلاو و سفارش می کنم که حتما سر وقت و با معده پر داروشونو مصرف کنند ...اما حتی یادم نمی مونه خودم امروز چند تا کپسول خوردم...و تازه خیلی وقتها حتی اب هم درست با کپسولم نمی خورم چه برسد به فکر کردن درباره معده پر...به مریض هام می گم میوه و سبزی بخورید و خودم همش دارم نون می خورم با ماست...چون غذا بیمارستان که قابل خوردن نیست و وقتی هم واسه خرید میوه ندارم...مریض هایی که نصف شب با دندون درد از راه می رسند به خاطر مسواک نزدن دعوا می کنم و خودم شب هایی فراوانی هست که از شلوغی هر جا و هر وقت گیر بیارم می خوابم و مسواک آخرین چیزی هست که به ذهنم خطور می کند...

این نامه  را ننوشتم که غر بزنم... نوشتم تا همیشه یادم باشه و بمونه که چنین روزهایی هم بودند...چنین روزهایی که با اینترنت زغالی بیمارستان دلم هوای آپ کردن ایرمان آن هم در اوج خستگی می کند.

راستش دلم خیلی تنگ شده بود برای نوشتن...دلم انگار اکسیژن کم آورده بود.

دیگه حرفی ندارم.

شما هم سلام برسونید و مواظب خودتون باشید.

قربان شما...

فعلا..

 ضمیمه:چاپ نشود لطفا!

 

 

/ 23 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
1دانشجو

خدا قوت دکتر... اینم میگذره، مثل علوم پایه ما که نفسای آخرشه.

لژیونلا

سلام فرانه این شبهای زجرآور کشیک و مریضهای عتیقه نیمه شب تمامی نخواهند داشت اگر..... جی پی باقی بمانی.

سپیده

سلام خسه نباشی عزیزم دلیل دیر اومدنم کاملا معلومه این هفته جشنی بود که خیلی بیشتر از درس و کلاس خسته ام کرد امروز تموم میشه و همین ترم اول 4 تا بلوک مقدماتی نظری و دو تا عملی بهم دادن

سارا

این نیز بگذرد.همین و دیگر هیچ[گل]راستی دوست کوچولو حالش چطوره ؟

الی

من از این جور خاطره ها خیلی خوشم میاد! خاطره های مربوط به بیمار ان...من خودم داروسازی میخونم ولی هنوز به شیفت و طرح نرسیدم! موفق باشی خانم دکتر...هوای بیمارای شهرستانیتو داشته باش

ریفلاکس

اون قسمت مسواک یاد اینترنی خودم انداخت منو. که از بس جهنم بود ساعت دو و سه صبح یک مسواک هول هولکی میزدیم و دوباره شیرجه میزدیم توی اورژانس! حیف از اون دندونا! :)) پی اس: این خانم دکتر "خ"، خانم دکتر خردمند نیستند؟

دکتر مینا

یعنی یکی از بامزه ترین نامه های زندگیم بود ... این مریضهای تحفه رو نمی دونم از کدوم لب لب در اوردن و نصیب ما کردن !!! منم آرزو به دل موندم قرصهام رو با بیشتر از 10 سی سی آب بخورم !!! ولی صداشو در نیار !!!

wave!

سلام فرانه جان حالت چطوره؟ منو که یادت هس؟[سوال] اخه خیلی وقته بهت سر نزدم امروز یهویی یادت افتادم[خجالت] موفق باشی دوست من بای بای[گل]

دکتر ژیلا

درود خانم دکتر هیلی قشنگ نوشته بودی.. من الان استاجر اطفالم. اینترنی وطرح با همه ی سختی ها و خستگی هاش باید جالب باشه صواد بالینی آدم میره بالا. انصافا مریضهای باحالی داری خسته نباشی خانم دکتر

ربولی حسن کور

سلام چیزی نمیتونم بگم جز اینکه حالتونو کاملا درک میکنم میگم جای بدی نیست برای شروع کردن جراحی ها!! یه آپاندیسی دربیارین یه کله سیستکتومی بکنین .... :دی راستی چند هفته پیش که خدمت دکتر خ بودم از اینکه با چاپ مطالبتان باعث غرغر روسایتان شده اند ناراحت بودند