Road to Perdition

سلام!

راستشو بگم خیلی این روزها زور زدم بیام اینجا بی خیال همه چیز بنویسم و برم....یک خاطره بی ربط بنویسم یا از شیرین کاری های مریض هام بگم یا این که از آدم های دور برم تعریف کنم....خلاصه یک پستی که هیچ نکته اجتماعی یا سیاسی خاصی نداشته باشه بنویسم...یک پستی که وقتی دکمه (انتشار )زدم شب راحت بخوابم و پشتم نلرزه که به جرم نوشتنش شاید تمام ده سال نوشتنم فردا بپره....آره واقعا تو فکر هم چین پستی بودم اما نشد....نمی شه وقتی داری می ترکی بیای از گل و بلبل بنویسی...وقتی شبا از استرس خوابت نمی بره بیای اینجا بنویسی که منشی درمانگاه چه آهنگ خنده داری برای پیشواز ایرانسلش گذاشته....نمیشه خودمو به کوچه علی چپ بیشتر از این بزنم....یا حداقل الان نمی تونم....شاید بعدا اونقدر این سنسورهای حسیم بی رمق از اعتنا کردن شدند که تونستم یک پست بی خیالی بنویسم....

اگر سه پست قبلی خصوصی شدند ....دلیلش این نیست که خصوصی هستند(اگر خصوصی بودند از اول خصوصی بودند!!!!)...دلیلش حس وحشتناک مادرانه من هست....اون حسی که هر طور هست چنگ میزنی تا بچه ات را حفظ کنی...تا یک وقت این بچه ای که سالها باهاش زندگی کردی گاه با لبخند هایی عمیق و گاه با زخم هایی عمیق تر آپش کردی ...بالش دادی و راهش انداختی...نسوزد...تبدیل نشود به صفحه جرایم اینترنتی....مثل سرنوشت فرزندان دیگرانی که می شناسم....

حس می کنم دلم می خواد پرواز کنم ....اما تمام  پنجره های رو به آبی اسمون پکی بعد از دیگری دارند بسته می شند....

می دونید هیچ فرقی بین یک قفس میله ای بدقواره با یک خونه بزرگ که نتونی ازش خارج بشی نیست....

/ 19 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جشنواره بزرگ كتابخواني مجازي

دوست بزرگوار و عزيز رسما"از شما دعوت می شود تا در "جشنواره بزرگ کتابخوانی مجازی"شرکت فرمائید. مایه مسرت ما خواهد بود اگر به عنوان همکار افتخاری در اجرای اینجشنواره همکار افتخاری ما باشید

ریفلاکس

قفس میله‏ای بدقواره‏ی روز به روز بدترکیب‏تر.

شیما

سلام فران عزیز امیدوارم خوب و سلامت باشی و حالا که خیلی از این پست گذشته،حال روحیت بهتر باشه(آمین) راجع به سه پستت،کار ِخوبی کردی اگه مشکلی بوده،خصوصیش کردی. فران انقدر زندگی رو به خودت سخت نگیر.زندگی همینطوری هم سخت هست.اگه از الان فکرخودت نباشی به سن و سال من وامثالهم که رسیدی یه آدم سرتابیمارمیشوی خدای نکرده عین ماها.پس قدر جوونیت و موقعیتهای حتی کوچیک رو برای شادبودن و لذت بردن بدون باشه؟ به امید دوباره نوشتنت با کلی روحیه ی خوب و شاد[گل]

جنوبي

...

هما

دکتر فرانه...ایرمان واسه ماهم خیلی عزیزه. منم دلم سخت تنگه. تقریبا هرروز سرت میزنم.امیدوارم با یه روحیه شاد و کللللیییی اتفاقای خوب برگردی وما روهم شاد کنی دوباره.... خوشبختی می تونه مجموعه ای از بدبختی هایی باشه که به سرمون نیومده!!!!

منم دلم پرواز می خواد ولی انگار بالهامو چیدن .... بد هم چیدن

سایه

کجایی دختر جان؟ چرا آپ نمیکنی ؟

نجمه

[گل]