ایرمان و پانزده سال حرف...

اینجا اولین برف زمستونی داره میاد....دلم گرفته....

 

                  ***********************************

مریض با شک به پارکینسون....سه بار نوشته (در ماه می درخت ها شکل دیگری می شوند و خبر از فصل دیگری می دهند)...این جمله ای هست که تمام مریضا باید بنویسند...برگه اش را به سمتم می گیرد...و میگوید :Ich bin nicht damit zufrieden

یعنی من راضی نیستم!!

می پرسم چرا؟؟

جواب میده:من بیست ساله که همش تایپ کردم و چیزی ننوشتم...این دست خط همیشگی من نیست...یادم نیست دست خطم چه شکلی بود اما مطمئنم این شکلی نبود...

نمی گم که ممکنه از علائم پارکینسون باشه...میرم بیرون ....به خودم فک می کنم...خیلی وقته ننوشتم ...و می ترسم این قدر ننویسم که یک روزی دست خطمو فراموش کنم....

                               **************************

خدا ذلیلت کنه پرشین بلاگ فردا دختر من پانزده ساله میشه و تو ناقصش کردی و روحش که من باشم رو کشتی!!نمی دونم این پست هم گم میشه یا نه ...اما نوشتم چون دلم می خواست ایرمان روز تولدش پست داشته باشه و یک پایان در خور این همه سال حرفش در این خونه قدیمی ...

نمی دونم کی و به کجا اسباب کشی خواهم کرد ...

الان فقط می تونم بنویسم:تولد پانزده سالگیت مبارک ...

امیدوارم حس ادامه تورو داشته باشم...و دست خطمو فراموش نکنم!

                      ******************************

چطوری میشه از پست های قبل پی دی اف گرفت؟؟

/ 0 نظر / 310 بازدید