زنده باد فراموشی!

باید دوباره شخصی را جراحی کنم.همیشه همه جراحی ها همان نیست که  کسی را آماده کنند,ببرند اتاق عمل و در عرض نهایتش چند ساعت  کیسه صفرا یا آپاندیسش و ....بردارند و تمام!

گاهی باید جراحی رو ذهنت کنی...باید یاد یک نفر را از آن بکنی و بندازیش دور.طوری که انگار هیچ وقت نبوده است.باید داخل یک شیشه تمام آن آدم را مچاله کنی و پرتش کنی در دریا...هر چه دورتر بهتر!

این جراحی ساده نیست...ممکن هست مثل خیلی از جراحی ها موفقیت آمیز نباشد...یاد آن آدم رهایت نکند و تا قبر با تو قدم زنان و نرمک نرمک بیاید...گاهی سالها در اتاق عملی و گاهی ماهها,عرق میریزی تا دیگر به یاد نیاوری چگونه هرم نفس هایش را کنار گوشت حس می کردی وقتی پشت سرت ایستاده بود و سعی داشت به تو بیاموزد چطور دارتت را نزدیکتر به هدف بزنی...تصویر دستانش که دستان تو را می فشارند پاره کنی...دیگر هوس نکنی  نگاهش را روی خودت داشته باشی وقتی که فکر می کند تو حواست نیست و خیره افق های رو به رویت هستی...ذهنت را بشویی از کسی که به تو قول وفاداری و همراهی می داده است و دلش با دیگری بوده است...پیش خودت دیگر فکر نکنی این تن همانی هست که او وقت خداحافظی ها بغل می کرده است...دیگر کمتر از سادگی های خودت یاد کنی که دلت برایش می سوخته است که سرما خورده و شیفت است!بعد از این سمت شهر به آن سمت شهر پلی با احساست میزدی و با یک سطل سوپ در حیاط بیمارستان ظاهر میگشتی...باید به جای لبخندی که بسیار دوست می داشتی,چهره زشت پشتش را به خاطر آوری...و از همه سخت تر یاد بگیری دلت به هم نریزد وقتی آهنگ مشترکتان را میشنوی....

من قبلا هم از این جراحی ها کرده ام...دفعه اول جانفرسا بود وسالها وقت برد...دفعه دوم ماه ها و این بار زودتر کلک این غده سرطانی را می کنم....قبل از آن که خیلی متاستاز دهد و روحم را خفه کند.

فقط عیبش این هست که شاید با جراحی بشود یادی را جدا کرد,اما نمی شود باوری که شکسته است را درمان کرد...

تو باور من به حس های خوبم را شکستی...و این درد واقعی من هست...یادگاری بی رحم تو!...اسکاری که تو تا ابد مسئولش هست....

×××××××××××××××××××××××××××××

جدیدا که رفت و آمد هایم کمی زیادتر شده، حس می کنم آدم فضایی هستم...چیزهایی می بینم که فقط می تواند ناشی از یک تفکر گیج باشد...تفکری که هم می خواهد روشنفکرانه باشد و غربی! و هم نمی تواند خودش را از سنگینی سنت ها و فرهنگ اسلامی ایرانی  جدا کند!

دو نفر با هم هستند. وقتشان را بیشتر اوقات کنار هم می گذرانند...همه جا با هم دیده می شوند و انتظار هم دارند به طور کامل نیازهای احساسی و حتی جنسی شان در این رابطه پاسخ داده شود...اما وقتی یک طرف از وابستگی احساسی اش صحبت می کند طرف مقابل متحیر می شود و می گوید انتظار شنیدن چنین چیزی  راندارد!اصلا این حرفا معنی ندارد!!!

یا این که آفا نامزد دارد به کسی متعهد است....اما با دیگری ارتباط عاشقانه برقرار می کند...غیرتی می شود...فول می دهد...قرار می گذارد و دست آخر که همه چیز خوب هست به بهانه های الکی ای که مثلا من برای تو کم هستم،رابطه را قطع می کند و می رود سراغ طعمه دیگری...

دخترهایی دیدم که دوست دارند دروغ بشنوند و فریب بخورند و بعد خودشان را توجیه کنند که نمی خواستند و فریب خوردند!!!یا اون موقع که فلان اشتباه را کردند همه چیز خوب بوده و آخرش خراب شده!

یا دخترهایی که به راحتی آب خوردن جسم شان را تقدیم هر رابطه ای می کنند اما ساعت نه باید خونه باشند!

پسر هایی را می بینم که نماز می خوانند...ماه محرم نوحه گوش می دهند،و بعد در تمام پارتی ها و مهمانی ها هم لیوان مشروب به دست کنار دوست دخترشون حضور دارند!!!

متحیرم از معیارهای تغییر یافته...که سئوال جدید شان این شده:آخرین بار کی دوست پسر داشتی؟؟

و بعد یکی مثل من که هاج و واج جواب می دهد:دوست پسر که نه!ولی آخرین بار دو سال پیش عاشق شدم! و اونا هم می زنند زیر خنده که:عشق؟؟مگه عاشق هم میشه شد؟؟؟؟

و چقدر حس می کنی...اشتباهی هستی!حس می کنی فرسخ ها فاصله ات است و تنهایی قصه همیشگی تو!نه می توانی مثل اینها باشی و نه می توانی مثل خودت ادامه دهی...خسته ای!

*************************

آرگو چند هفته پیش دیدم!

اسکاری که ابدا نبود!!!از لوکیشن های تابلو استانبولی اش هم صرف نظر کنم...باز هم خوب نبود!

نمی دونم چرا بن افلک که تصمیم گرفته از ایران فیلم بسازد از یک مشاور ایرانی کمک نگرفته!!

کی ما ایرانی ها موقع خداحافظی می گیم سلام!!!

یا کی دیده که چند تا خارجی تو بازار راه برند و بعد ملت بیان بیرون داد بزنند:هووووو آمریکایی هستی گمشو کشورت!!!!...همه ما می دونیم که جدا از مسائل سیاسی غریبه نوازی جز فرهنگ ماست...حالا طرف می خواد آمریکایی باشه یا اینگلیسی یا هر چی دیگه!

یا شما دیدید یک خارجی در ایران اینگلیسی صحبت کند و کسی تذکر بدهد:اینجا ایران هست فقط فارسی حرف بزن...اینگلیسی بی اینگلیسی!!!!

من نمی فهمم چطور در یک فرودگاه بیسیم نیست که خبر بدند جلو این گروه را بگیرید!و مامور اطلاعات فرودگاه مجبور است برای دادن خبر از یک سمت فرودگاه به سمت دیگر  بدود.و بعد هم در گیت را با تفنگ بشکند!

باز خدا رو شکر که ماموران بازرسی را با سواد،روزنامه خوان و اینگلیسی دان نشان دادند ...نه مثل فیلم های خودمان یک مشت موجود دکوری دست و پا چلفتی!

*********************

امشب آخرین شب 91 هست...به جز قسمت آخرش...در کل سال بدی نبود...امیدوارم 92 بهتر باشد.

عید همگی مبارک!

/ 15 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آزیتا

سلام عیدت مبارک

سپیده

اشکمو در آوردی دختر...

میثم

عید شما هم مبارک. امیدوارم سال خوبی رو شروع کنی . ادامه بدی . تمومش کنی . امیدوارم به هر آنچه که دل داری ، برسی. اونی بشه که میخوای . اونی باشی که میخوای .آرزو می کنم تو این ساعات باقیمونده ذهنت رو بریزی وسط اتاق. چیزهای خوبش رو برداری و چیزهای بدش رو بذاری پشت خط پایان 91و بپری اونور خط آغاز 92. یه سال دست نخورده مثل یه دفتر مشق جدید . مال تو . 365 روز . بنویس هر آنچه که دوست داری...

مستر پارنج

سلام سال نو مبارک خانم فرانه! امیدوارم سال خوبی پیش رو داشته باشین . . .! [گل]

ربولي حسن كور

سلام سال نوتون مبارك اميدوارم در اين جراحي هم موفق باشيد پروفيلاكسي فراموش نشود

مینا

سال نو مبارک فرانه جان ... امیدوارم یک سال پر از خنده و شادی و خوشبختی رو در پیش رو داشته باشی

ال نود

یه بار هم یه بنده خدایی راه میرفته میبینه پوست موز جلوی پاش افتاده، میزنه به پیشونیش و میگه: اه باز باید بخورم زمین!!

طهمورث

سلام امیدوارم در جراحیتون موفق باشید.و صد البته زخمی که مربوط به روح و حس آدماست خیلی دیر التیام پیدا میکنه. تعهد/عشق/اینها لغاتی هستند که برای نسلهای متفاوت معناهای کاملا متضادی دارند!متاسفانه معیارها و ارزشهایی که گاها ارزشمند هستند توسط نسلهای بعدی از بین میرن.یا اونقدر دستمالی میشن که اصلا از معنای خودشون تهی میشن!

رضا

امیدوارم خیلی کم ما آدما مجبور به انجام اینجور جراحیا بشیم. سال نو شمام مبارک.

فائزه

بالاخره موفق به خوندن این پست شدم در عین غمی که این نوشته داشت حس زیبایی هم در درونش بود حسی که من در تک تک نوشته های تو حس میکنم فرانه و همین هم باعث شده که خواننده وبت بشم خیلی ها تو رو میشناسند اما تو باز هم میتونی در ایرمان صادقانه و بدون ترس از حقایق زندگیت بنویسی و خودتو تخلیه کنی گرچه دیدم که نوشتی ایرمان دیگه اون مکان امن همیشگی نیست اما بازم میتونی و مینویسی کاری که من هرگز نتونستم انجام بدم و هیچ وقت نتونستم دلمو تو وبلاگم خالی کنم واقعا برات سال خوشی رو آرزو میکنم[لبخند]