ای خدا!!

تا حالا زياد فكر كردم اگر ديدن خدا برم چه حرفهايي واسه گفتن دارم.. اما همه ترسم از اينه كه خدا حرفهامو با صداي ضربه چكشش روي ميز قطع كنه و بگه:بعدي!!!

/ 6 نظر / 8 بازدید
پيام

سلام.شانس ماست اصلا راهمون نميدن که بخواهيم حرف بزنيم.اون هاريسون هم باحال بود.دوست ۲۳ ساله وبلاگ نويس

zorba

خب احتمالا همين کار رو برات انجام بده!!!! من با اين نظر موافقم که هر کسی اون طوری زندگی ميکنه که فکر ميکنه.. و اونطور شاد هست که احساس ارامش کنه.. يه ارامش حقيقی..پس اگه ما امروزه روز برای رسيدن به يه بهشتی که وعده ای از ارامش و شادی و راحتی هست رو با گريه و سختی هاي بدوی بخواهيم بدست بياريم کاری عبث و نافرجام ميتونه باشه....// خدا هميشه برای ما وقت داره.. چون همونطور که بنده ها برای خودشون وظيفه ای به اسم بندگی دارن خدا هم وظيفه ای داره که در قبال اون بايد بهش خدا بگن.... شاد باشی

پيام

سلام.ممنون که بهم سر زدين و متشکرم از همراهيتون.ولی چرا تو پست قديمی کامنت می زارين.

fifi

manam koli soal daaram azash beporsam mikham kheyli chiza ro bedoonam vali mitarsam hagh nadashte basham azash beporsam ya davam kone ke cheghadr fozooli mikham bedoonam vagean ingahdr soal azash daram ke baazi vaghta besaram mizane ke zoodtar bemiram ta javabe soalamo peyda konam ahmaghanast vali kash ye kam midoonestam tooye in donya chi migzare

دوست دلها

... اگه برم؟ من اون موقع ديگه سوالی ندارم! اگه ببينمش جواب همه سوالام رو می گيرم... ...